آثار و فضایل عجیب تلاوت قرآن

كفاره گناهان

انسان در زندگی گاه دچار گناه و لغزش های كوچك و بزرگ می شود كه برخی از آنان كفاره دارد، تلاوت قرآن كفاره گناهان است. قرآن بخوان كه خواندن قرآن كفاره گناهان، سپر آتش و امان از عذاب الهی است. (وسایل الشیعه، ج4، ص 839)

بارور شدن ایمان

امیرالمومنین (ع) فرموده: تلاوت قرآن، مایه باروری ایمان است (غررالحكم و دررالكلم ص 263)؛ یكی از راه های موثر در رشد و باروری ایمان در هر فرد قرائت قرآن است.

گفتگو با خداوند

برای انسان مومن و با ایمان چه چیزی می تواند زیباتر از سخن گفتن با خداوند باشد و چه واسطه ای و همكلامی بهتر، كه آن قرائت قرآن است. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: هر كه دوست دارد با خدایش سخن بگوید قرآن بخواند. (كنزالعمال، ج 21 ص510، ح 2257)

منور شدن منازل

خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی كند؛ خانه ای كه زیاد در آن قرآن تلاوت شود خیر و بركتش فزونی یابد به اهلش فراخی رسد و نورش به اهل آسمان روشنایی دهد؛ بدان سان كه ستاره های آسمان به اهل زمین، روشنایی دهند (اصول كافی، ج 2، ص 610)

چه بسیار افرادی هستند كه در زندگی خود نورانیت آشكاری با تلاوت قرآن احساس كرده اند و روزی و بركت خود را مدیون قرآن هستند.

زدودن زنگار از قلب

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: قلوب شما همانند آهن، زنگار می گیرد. پرسیدند جلا دهنده آن چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن (كنز العمال، ج 2، ص 241، ح 3924). قلب انسان در مراحل مختلف زندگی دچار زنگارهایی می شود و اگر برای جلا دادن آن اندیشه ای نداشته باشیم هلاكت حتی به سراغ مان می آید كه یكی از بهترین این راه ها برای پاك كردن زنگارها قرائت قرآن است.

قرار گرفتن در شعاع نور نبوت

كسی كه قرآن بخواند شعاع نور نبوت او را فرا می گیرد با این تفاوت كه به او وحی نمی شود. (اصول كافی، ج 2، ص 610)

انسان هایی كه قلب پاك و رستگاری دارند و خود را از هر گونه گناه و آلودی دور می دارند در هنگام قرائت قرآن پاداش های فراوانی نصیب شان می شود.

قدرت عظیم

قرآن قدرت و نیروی عظیمی است برای كسی كه آن را دوست بدارد و بنا و ساختمان محكمی است كه پایه های آن منهدم نمی گردد و قرآن قدرتی است كه پیروان و یارانش شكست ناپذیرند و دریایی است كه اعماقش را نمی توان درك نمود.

قرآن تنها سنگر و پناهگاه

رسول خدا(ص) فرمود: زمانی كه فتنه ها به پا خاست به طوری كه نتوانستید اسلام ناب و خالص را تشخیص دهید، (مانند شب تاریكی كه نمی توان راه را تشخیص داد) بر شما لازم است كه به قرآن مراجعه كنید. (بحارالانوار، ج 92، ص17)

رابطه خضر(ع) با اهل بیت(ع)

بسیاری از روایات و احادیث دلالت دارنـد كه حضـرت خضـر(ع) رابطه بسیار خـوبی با اهل بیت پیامبر(ص) داشته؛ بلكه طبق فرمایـش امام رضا(ع) هر روز نزد معصومان(ع) می‌رفته و عرض سلام می‌كرده است.
حضرت فرمود: «و انّه لیاءتینا فیسلـم فنسمع صـوته و لا نری شخصه».

سلام خضر نبی به پیامبر(ص) و علی(ع)
روزی علی(ع) همراه پیامبر(ص) از راه مدینه عبور می‌کردند؛ ناگاه مردی بلند قامت و چهارشانه ... جلو آمد و بر پیامبر(ص) سلام کرد و احترام شایانی نمود. سپس رو به علی(ع) کرد و گفت:
سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو ای خلیفه چهارم، آنگاه به رسول خدا(ص) رو کرد و گفت: آیا این گونه نیست که گفتم؟ رسول خدا(ص) فرمود: «آری چنین است.» آن شخص ناشناس از آنجا رفت.
علی(ع) از پیامبر(ص) پرسید: «این چه لقبی بود که این مرد ناشناس به من داد و شما هم آن را تصدیق کردید، آیا من خلیفه چهارم هستم؟» پیامبر(ص) فرمود: «حمد و سپاس خدا را، همان‌گونه که او گفت تو خلیفه چهارم هستی؛ زیرا اوّلین خلیفه، آدم(ع) است. و دومین خلیفه داوود(ع) است و سومین خلیفه هارون، برادر موسی(ع) است که خلیفه موسی شد و خداوند در (آیه 3 سوره توبه) می‌فرماید: «و این اعلامی است از طرف خدا و رسولش بر عموم مردم در روز حجّ اکبر (عید قربان) که خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزار است.» ای علی! ابلاغ کننده برائت از مشرکان از جانب خدا و رسولش تو هستی و تو وصّی و وزیر من می‌باشی و دین مرا ادا می‌کنی. ... پس تو چهارمین خلیفه می‌باشی؛ چنان‌که آن شخص با این عنوان بر تو سلام کرد. آیا می‌دانی او چه کسی بود؟ او برادرت خضر(ع) بود.»

ادامه نوشته

پیامدهای ناگوار چشم چرانی/ پیامبر (ص) مرد و زن چشم چران را لعنت می کند

یکی از امراض روحی "چشم چرانی" است که پیامدهای ناگواری برای خود فرد و اطرافیان دارد و در آموزه های دینی هم به شدت مورد نهی قرار گرفته است.
بدون شک مهمترین گناهی که دیدگان آدمی مرتکب می شود و بزرگترین حرامی که آدمی از ناحیه چشم بدان آلوده می شود نگاه به نامحرم است. نگاه ناپاک روح و روان آدمی را در بر می گیرد، انسان را برای گناه آماده می کند و از مسیر تعالی باز می دارد. همین پیامدهای سوء باعث شده که آیات و روایات زیادی مردم را به تقوای چشم دعوت می کنند و از نگاه های حرام و زهرآگین شیطان منع می نمایند.
همه ما باید توجه کنیم که شیطان همیشه با روش ها و راه های گوناگون به فریب دادن انسانها می پردازد که یکی از این راه های گمراه کننده "چشم چرانی" است؛ امری که متاسفانه در جامعه ما هم وجود دارد و گاهی باعث مشکلات خانوادگی و اختلافات می شود.
چشم چرانی برای انسان اثرات مخربی دارد، از جمله اینکه انسان را به خودنمایی ترغیب خواهد کرد. هر نعمتی که خداوند در اختیار انسان قرار داده به گردن انسان حق و حقوقی دارد و انسان نباید از این نعمات و حقوق الهی غافل باشد. بدی چشم چرانی آنقدر زیاد است که پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: زنای چشم نگاه کردن است. (1)
اگر انسان از چشم خود بدرستی مراقبت نکند و چشم خود را آزاد بگذارد دچار عواقب بد دنیوی و اخروی می شود. بسیاری از نگاه ها برای انسان ندامت و بدبختی به بار می آورد و انسان در همه حال باید از نگاه خود مراقبت به عمل آورد و چشم خود را به منظره های حرام آلوده نکند.
رسول اکرم (ص) در ضمن روایتی فرموده اند: چشم چرانی تیری است زهرآلود که از ناحیه شیطان که ایمان را هدف می گیرد.(2)
نگاه آلوده مساوی است با فاصله گرفتن از رحمت خداوند
اگر آدمی نگاهی ناپاک و آلوده داشته باشد از رحمت الهی دور خواهد شد و لعنت خداوند شامل حال او خواهد شد. پیامبرگرامی اسلام (ص) می فرمایند: خداوند لعنت کند مردان و زنان هوس باز و چشم چران را.
همچنین حضرت محمد (ص) می فرمایند: بین زنان و مردان فاصله و جدایی ایجاد کنید، زیرا زمانی که دیدار و نگاه ها رد و بدل می گردد و با هم رفت و آمد داشتند در جامعه درد بی درمان بوجود می آید.(3)

پیامبر بزرگوار اسلام در جایی دیگر (ص) می فرمایند: خشم خدا بر زن شوهرداری که به غیر از همسرش به نامحرمی چشم بدوزد. شدیدتر است پس در آن صورت خداوند متعال تمامی اعمال نیک او را بیهوده و باطل سازد.(4)

تاملی در احادیث بالا که همگی از پیامبر اسلام (ص) هستند بر این نکته مهم تاکید دارد که آدمی در هر حال باید عنایت داشته باشد پاک نگه داشتن چشم مقدمه حفظ دامن از هر نوع آلودگی به حرام (از قبیل زنا و ...) است و این به ویژه در جوانی که در اثر طغیان غریزه شهوت زمینه آلودگی فراهم تر است ضروری تر و حساس تر است.

---------------------

1- نهج الفصاحه، صفحه 325

2- اسرار الصلاه، صفحه 145

3- کشف الغفاء، جلد یک، صفحه 279

4- وسائل الشیعه، جلد 14، صفحه 172

علی (ع)، در قرآن: رستگاران!

خدای متعال در سوره ی بقره می فرماید: «أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (1) (آنان برخوردار از هدايتى از سوى پروردگار خويشند و آنان همان رستگارانند.)
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «على‏ با حق است و حق با على است و او امام و خليفه بعد از من است. پس هر كه به او تمسّك جويد رستگار است و نجات يابد، و هر كه او را واگذارد گمراه شده و درافتاده است...» (2)
در همین راستا، روزی سلمان فارسی به حضرت علی(ع)، گفت: «اى ابو الحسن كمتر مى‏شد كه من و تو نزد پيامبر خدا بوديم مگر اينكه پيامبر مى‏ فرمود: اى سلمان او و گروه او همان رستگاران در روز قيامت هستند.» (3)
حضرت امیرالمؤمنین (ع) نیز نقل می کنند که روزی رسول خدا (ص) فرمودند: «اى ابو الحسن، امت موسى هفتاد و يك فرقه شدند كه يك فرقه رستگار و ديگران در آتش اند. امت عيسى هفتاد و دو گروه شدند كه يكى نجات مى ‏يابد و ديگران هلاك مى‏ شوند و بزودى امت من هفتاد و سه فرقه خواهند شد كه يك فرقه رستگار و ديگران در آتش خواهند بود.» حضرت علی (ع) پرسیدند: «اى رسول خدا كدام گروه نجات مى ‏يابند؟» فرمودند: كسانى كه به عقايد تو و يارانت دست يازند و چنگ زنند.» (4)

در این باره، احادیث بسیاری در کتب حدیثی ما آمده است. امّا همین مقدار کفایت می کند که بفهمیم نه تنها حضرت علی (ع) در قله ی سعادت و رستگاری اند، بلکه به واسطه ی ایشان، مؤمنان و شیعیان ایشان نیز، به سعادت می رسند. ان شاء الله.

پی نوشت:
1. بقره: 5
2. علامه بحرانی، الإنصاف في النص على الأئمة الإثني عشرعليهم السلام / ترجمه رسولى محلاتى ؛ فارسى ؛ ص331؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 3/5؛ تولید موسسه نور
3. حسکانی، سيماى امام على عليه السلام در قرآن / ترجمه شواهد التنزيل، ص: 39؛ با استفاده از همان.
4. نهج الحق و كشف الصدق / ترجمه كهنسال ؛ ص343؛ با استفاده از همان.

شش‌ ماه به ظهور 1

روزانه‌ شاهد اتفاقات‌ زيادي‌ هستيم‌ و اخبار متنوعي‌ را مي‌شنويم‌. در نقطه‌اي‌ زمزمه‌اي‌ ويرانگر و در نقطة‌ ديگر طوفاني‌ خانمان‌برافكن‌ رخ‌ مي‌دهد. در كشوري‌ كودتاي‌ نظامي‌ مي‌شود و در كشوري‌ ديگر جنگ‌ و كشتاري‌ وحشيانه‌ را نظاره‌ مي‌كنيم‌. هواپيمايي‌ در اينجا سقوط‌ مي‌كند و تصادفي‌ هولناك‌ در آنجا رخ‌ مي‌دهد. پشت‌ سرهم‌ و بدون‌ حتي‌ لحظه‌اي‌ توقف‌ اين‌ جريان‌ها به‌ وقوع‌ مي‌پيوندند. مردم‌ اگر اين‌ همه‌ اخبار و اطلاعات‌ را خود به‌ خود از ياد نبرند خود تلاش‌ مي‌كنند كه‌ آنها را فراموش‌ كنند. آيا هيچ‌ از خود پرسيده‌ايم‌ شايد برخي‌ از اين‌ اتفاقات‌ نويد نزديك‌ شدن‌ لحظه‌ ديدار و زمان‌ ظهور مهدي‌(ع‌) باشند؟
بسياري‌ از مردم‌ ما اصلاً نمي‌دانند كه‌ نشانة‌ ظهور يعني‌ چه‌، چون‌ تا به‌ حال‌ چيزي‌ در اين‌ باره‌ نشنيده‌اند و خود هم‌ به‌ دنبال‌ جستجوي‌ چنين‌ مطلبي‌ نبوده‌اند. لذا با ديدن‌ چنين‌ جريان‌هايي‌ هيچ‌ چيز به‌ ذهن‌ آنها خطور نمي‌كند. متأسفانه‌ برخي‌ از افراد هم‌ كه‌ در مورد بعضي‌ از اين‌ نشانه‌ها حرف‌هايي‌ شنيده‌اند وقتي‌ آنها را مي‌بينند و يا خبر آن‌ را مي‌شنوند چنان‌ بي‌تفاوت‌ رد مي‌شوند كه‌ گويي‌ اتفاقي‌ نيفتاده‌ است‌. نتيجه‌ مواجه‌ شدن‌ بعضي‌ ديگر هم‌ با اين‌ وقايع‌ چيزي‌ جز ايجاد شك‌ و شبهه‌ در اذهان‌ آنها نيست‌. آنهم‌ به‌ حدي‌ كه‌ قدرت‌ تشخيص‌ خود را به‌ كل‌ از دست‌ داده‌ و مبهوت‌ و متحير مي‌شوند.
با توجه‌ به‌ اين‌ همه‌ بي‌خبري‌ سعي‌ كرده‌ايم‌ تا آنجا كه‌ مي‌شود پردة‌ ابهام‌ را از مسئله‌ نشانه‌هاي‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) بزداييم‌ و به‌ شكل‌ جديدي‌ اين‌ مطلب‌ را طرح‌ كنيم‌. به‌ طوري‌ كه‌ هر فرد مؤمن‌ و متعهدي‌ بتواند با پيگيري‌ جريان‌ها برحسب‌ تاريخ‌ وقوع‌ آنها چشم‌انتظار آمدن‌ حضرت‌ و ديگر حوادث‌ و وقايع‌ مرتبط‌ با آن‌ باشد.
بسياري‌ از نويسندگان‌ نشانه‌هاي‌ ظهور را به‌ دو دسته‌ حتمي‌ و غيرحتمي‌ دسته‌بندي‌ مي‌كنند و به‌ طرح‌ و بحث‌ آنها مي‌پردازند. برخي‌ ديگر هم‌ به‌ طور اجمالي‌ و فشرده‌ با نگاهي‌ گذرا به‌ اين‌ مطلب‌ رد مي‌شوند. در حالي‌ كه‌ در زمان‌ حاضر آنچه‌ مهم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ هر فرد بتواند با پيگيري‌ اين‌ حوادث‌ در دام‌ آنها كه‌ به‌ دروغ‌ ادعاي‌ مهدويت‌ مي‌كنند نيفتاده‌ و به‌ خاطر كثرت‌ و وفور اتفاقات‌ دچار سردرگمي‌ نگردد.
اين‌ سلسله‌ مقالات‌، نيمه‌ دوم‌ سالي‌ را كه‌ آخرين‌ سال‌ غيبت‌ است‌ و به‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) ختم‌ مي‌شود، به‌ تصوير مي‌كشد. براي‌ استخراج‌ مجموعه‌ اين‌ رويدادهاي‌ پي‌ درپي‌، به‌ آن‌ دسته‌ از احاديث‌ تمسك‌ جسته‌ايم‌ كه‌ به‌ تاريخ‌ خاصي‌ اعمّ از روز، ماه‌ يا سال‌ اشاره‌ داشته‌اند كه‌ بحمداللّه‌ همه‌ علائم‌ حتميه‌ در اين‌ محدوده‌ گنجيده‌اند. البته‌ لازم‌ است‌ بگوييم‌ كه‌ بسياري‌ از علائم‌ ظهور حضرت‌، زمان‌ خاصي‌ را مشخص‌ نمي‌كنند و از همين‌رو در اين‌ مقالات‌ چندان‌ به‌ آنها نپرداخته‌ايم‌ و برخي‌ را هم‌ كه‌ لازم‌ بود پيش‌ از ورود به‌ بحث‌ راجع‌ به‌ ماه‌هاي‌ سال‌ قبل‌ از ظهور مطرح‌ شوند، در بخش‌ اول‌ مطالب‌ آورده‌ايم‌ :
ادامه نوشته

نشانه‌های ظهور: وادی يابس

وادي يابس به معناي بيابان خشك و بي‌آب و علف است. اين نام به طور خاص اشاره به سرزميني واقع در منطقة حوران، نزديك اذرعات (درعا) در مرز سوريه و اردن دارد و نيز منطقة سنگلاخي است كه از سنگ‌هاي آنجا، سنگ آسياب مي‌سازند.1 نام اين سرزمين‌ بارها در روايات مربوط به حوادث آخرالزمان، به ويژه موضوع خروج سفياني آمده است.
سفياني همان‌طور كه از نامش پيداست از نوادگان ابوسفيان و فرزند هندجگرخوار است. او شورش كرده و مدّت 9 ماه جنگ و خون‌ريزي شديدي به وجود مي‌آورد. پيامبر اكرم(ص) در رواياتي، از جمله روايت زير، تمامي جنبش سفياني را به طور خلاصه شرح مي‌دهد و محلّ خروج او را نيز «وادي يابس» بيان مي‌كنند.
از حذيفه روايت شده است: «پيامبر(ص) از فتنه‌اي كه بين مشرق و مغرب واقع خواهد شد ياد نمود و فرمود، در حالي كه آنها گرفتار فتنه هستند، ناگهان سفياني از وادي يابس (بيابان خشك) بر آنها خروج كند، تا آنكه در دمشق فرود آيد. آنگاه دو لشكر را به سوي مشرق و مدينه روانه كند تا به زمين بابل از شهر نفرين شده (بغداد) برسد. او بيش از سه هزار نفر را بكشد و بالغ بر يكصد زن را به زور تصاحب كند و سيصد نفر از اولاد فلان عبّاس را به هلاكت رساند، آنگاه به كوفه هجوم آورده، اطراف آن را ويران سازد. سپس از آنجا خارج شده به سوي شام حركت كند. در اين هنگام لشكري با پرچم هدايت از آن منطقه به پا خيزد و با لشكر سفياني رو در رو گردد و آنها را چنان تار و مار كند كه يك نفر هم كه خبر مرگ بقيه را ببرد باقي نماند و آنچه از اسيرها و غنيمت‌ها در دست آنهاست باز پس گيرند. امّا لشكر روم وارد مدينه شده و سه شبانه روز به غارت و چپاول آنجا پردازند، آنگاه به سوي مكّه روانه گردند تا به بيابان رسند. خداوند در اين هنگام جبرئيل را به سوي آنها فرستد و فرمايد: «اي جبرئيل برو آنها را نابود كن»، پس جبرئيل ضربه‌اي به آن زمين زند كه آنها را در خود فرو برد. هيچ يك از آنها نجات نيابد مگر دو نفر از قبيلة جهينه».2
همچنين در نسخة خطي ابن حماد از امام كاظم(ع) نقل شده كه فرمودند: «سفياني از فرزندان خالد، پسر ابوسفيان مردي با سر درشت و چهره‌اي آبله‌گون، در چشمش نقطه‌اي سفيد پيداست، او از سمت دمشق كه «درة خشك» ناميده مي‌شود، با هفت نفر كه يكي از آنها درفشي آمادة اهتزاز با خود دارد، خروج مي‌كند».3

پي‌نوشت‌ها:
1. تونه‌اي، مجتبي، موعودنامه: فرهنگ الفبايي مهدويت، ص 751.
2. بحارالانوار، ج 52، ص 75.
3. نسخة خطي ابن حماد، ص 75 به نقل از كوراني، علي، عصر ظهور.

چرا کف دست مو ندارد؟

مجادلة طبّی خواندنی امام صادق(ع) با يك طبيب هندي
ربيع حاجب مي‌گويد: روزي طبيبي هندي در مجلس منصور كتاب طب مي‌خواند، در حالي كه امام صادق(ع) در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت يافت، به امام ششم(ع) گفت: دوست داري از دانش خود به تو بياموزم؟ حضرت فرمود: «نه، زيرا آنچه من مي‌دانم از دانش تو بهتر است.» طبيب پرسيد: تو از طب چه مي‌داني؟ حضرت فرمود: «من حرارت را با سردي و سردي را با گرمي، رطوبت را با خشكي و خشكي را با رطوبت درمان مي‌كنم و مسئلة تندرستي را به خدا وا مي‌گذارم و براي تندرستي دستور پيامبر(ص) را به كار مي‌برم كه فرمود: «شكم، خانة درد است و پرهيز، درمان هر دردي است و تن را به آنچه خوي گرفته، بايد عادت داد.»

طبيب گفت: طبّ جز اين چيزي نيست. امام گفت: «مي‌پنداري كه من اين دستورها را از كتاب‌هاي بهداشتي ياد گرفته‌ام؟ طبيب گفت: آري، امام فرمود: من اينها را از خدا فرا گرفته‌ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟ طبيب گفت: البتّه من. امام(ع) فرمود: اگر اين چنين است من از تو پرسش‌هايي مي‌پرسم، تو پاسخ بده. طبيب گفت: بپرس.
ادامه نوشته

سر ايمان

شما را به پنج نکته سفارش می کنم که اگر برای دستیابی به آن رنج سفر را بر خود هموار کنید، البته سزاوار است: هیچ یک از شما امید و آرزویی جز پروردگار نداشته باشد، و جز گناهش از هیچ چیز نترسد، و آن دم که از او چیزی پرسند و او نداند، از گفتن «نمی دانم» شرم نکند.
 و نیز آموختن آنچه نمی داند آزرم نداند. و بر شما باد به شکیبایی؛ که نسبت شکیبایی به ایمان همچون سر به تن است، و تنی که سر نداشته باشد سودمندی ندارد و نیز ایمانی که با شکیبایی همراه نباشد، زود از هم بپاشد.

حکمت 82نهج البلاغه

حزقیل نبی و شهر طاعون زده

حزقیل (علیه السلام)، بهت زده بر جای مانده بود. بی آنکه بفهمد، اشک چون رودی که راهی از سد به بیرون یافته باشد، از چشمانش بیرون زد و جویباری از آب شور، از چشمانش بر خاک ریخت. زیر لب گفت: «خدایا...» و به سوی تلّی رفت که از دور شبیه قلعه ای سنگی به نظر می رسید، ولی در واقع، انسانهای طاعون زده ای بودند که مَردم، جنازه ی آنها را بر هم پشته کرده بودند.
حزقیل (ع)، به یاد آورد که اینان، همان مهاجران وحشت زده ای هستند که از ترس طاعون به روستایی در میانه ی راه، پناه آورده بودند و خداوند همه ی آنها را میرانده بود؛ گفته بود: «بمیرید!» و مرده بودند.

بغض، گلوی نبی مهربان خدا را گرفت. وقتی به چشمهای آنان که از حیرت و ترس باز مانده بود، می نگریست، به زنانی که پوستشان پوسیده بود و مردانی که استخوانهایشان شکسته بود؛ دلش فرو می ریخت. زیر لب گفت: «خدای من! کاش همانطور که آنان را میراندی، زنده می کردی! آن وقت نسلها دوباره پدید می آمدند و آنها زمین را آباد می کردند و تو را می پرستیدند.»
صدایی حزقیل (ع) را خواند: «می خواهی آنان را زنده کنم؟» نبی خدا (ع)، سر به آسمان بلند کرد و با خوشحالی گفت: «آری خداوندا!»

ندا آمد: «چنین بگو!» و حزقیل (ع)، خواند. در مقابل چشم حزقیل (ع)، استخوان های شکسته جوش خورد و پوستهای ناصاف، صیقل خورد، گوشتها دوباره رویید و پشته ی مُرده ی متعفن، جانی گرفت. زنان و مردان انگار که به زمین خورده اند، از جا برمی خاستند و به دست خودشان و صورت دیگران می نگریستند. چیزی نگذشت که از عظمت خدای عزیز، در شهر جز صدای «منزه است پروردگارمان!» و «خدایی جز جز خدای یکتا نیست» و «چه بزرگ است خدا» نمی آمد! (1)

***

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ (2)
آيا از [حال] كسانى كه از بيم مرگ از خانه‏ هاى خود خارج شدند و هزاران تن بودند خبر نيافتى؟ پس خداوند به آنان گفت تن به مرگ بسپاريد! آنگاه آنان را زنده ساخت. آرى؛ خداوند نسبت به مردم بخشنده است، ولى بيشتر مردم سپاسگزارى نمى‏كنند.
 
پی نوشت:
1. شیخ حر عاملی، الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، النص، صص 125و 126؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 3/5؛ تولید موسسه نور
2. بقره: 243
رجعت از عقاید مهم شیعیان و به معنای بازگشت مردگان پیش از واقعه ی قیامت است. در این مطلب برآنیم که به حکایات و روایاتی اشاره کنیم که در آن از بازگشت مردگان در میان اقوام و ملل گذشته بازگو شده است.

گناهان كبيره: احتكار

معنای احتکار
احتکار در لغت به معنای نگهداری قوت( طعام) به امید گران شدن آن است. قوت یا همان طعام مانند گوسفند، گندم، برنج،جو، روغن و کلیه موادغذایی لازم برای  یک زندگی است. مثلا سوپر مارکتی محل شما مقدار زیادی حبوبات را در انبار خود  نگهداری کرده است و به هیچ کس نمی فروشد و منتظر آن است تا قیمت حبوبات به حداکثر خود برسد و آن موقع به عرضه آنها بپردازد تا سود بیشتری کسب کند. عمل این فروشنده را احتکار می گویند.( در معنا و موارد احتکار مبناهای متفاوتی است که ناشی از تعریف آن است. برای اطلاعات بیشتر می توانید به رساله مرجع تقلید خود مراجعه فرمایید.)
 
شرایط احتکار
الف. باید طعام، برای افراد جامعه جزیی از طعام اصلی و ضروری باشد.
ب. احتکار زمانی صورت می گیرد که فقط یک فروشنده باشد. اگر در بازار و فروشگاه و یا مغازه ای دیگر همان کالای ضروری یافت شد؛ فردی جنسش را نگه داشته در تعاریف و مصادیق احتکار نمی گنجد.
ج. در شرایط قحطی و خشکسالی این کار صورت گیرد.
د. برای زندگی شخصی خود آن ها را انبار نکرده باشد بلکه هدفش گران فروشی است. اگر برای نیاز خانواده اش انبار کرده باشد احتکار محسوب نمی شود.  
ه. زمان احتکار اجناس از سه روز و تا چهل روز آمده است.
اگر هر یک از شرایط فوق در جامعه ای بود، و فرد به جمع آوری و نگهداری اجناس ضروری روی آورد احتکار رخ داده است و حرام است.

گناهی بدون کفاره
رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) می فرمایند:
"هر مردی که قوت مردم را بخرد و تا چهل روز آن را نگهداری کند؛ به امید اینگه مسلمانان با گرانی مواجه شوند، گناهی کرده است که اگر تمام قوت را فروشد و پولش را صدقه دهد، کفاره آن گناهی که کرده است نمی شود."(1)

بوی بهشت بر او حرام است
خاتم الانبیا(ص) می فرمایند:
"کسی که بیش از چهل روز احتکار کند، بوی بهشت را نخواهد یافت؛ با این که بوی بهشت از پانصد سال راه یافت خواهد شد. و جز این نیست که بوی بهشت بر او حرام است چه رسد به خود بهشت."(2)

راه های برخورد با احتکار
 به طور مسلم یکی ازوظایف عمده مسئولین اقتصادی و حاکمان هر جامعه مبارزه با این گونه مفاسد نظیر احتکار، گران فروشی، کم فروشی و ... است. در مورد احتکار این چنین گفته اند:
حاکم شرع، باید فرد محتکر را مجبور به فروش اجناس خود کند؛ البته با قیمتی که آن فروشنده هم راضی شود. یا اگر به آن قیمت راضی نشد و قصد سرپیچی داشت، حاکم شرع باید نرخ عادلانه قیمت آن جنس را به فرد محتکر دهد و جنس را از آن بخرد و به نیازمندان بفروشد.

پی نوشت
1. وسائل الشیعه کتاب تجارت باب 27 ج 12 ص 314. به نقل از گناهان کبیره . نوشته شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب. دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. باب احتکار.  
2. (مستدرک، کتاب تجارت، باب 21. . به نقل از گناهان کبیره . نوشته شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب. دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. باب احتکار.

 ماء معین

امام صادق (علیه السلام)
"امیرالمؤمنین فرمودند: هیچ بنده ای نیست مگر اینکه چهل لطف و توفیق از ناحیه خداوند دارد تا اینکه چهل گناه کبیره مرتکب شود. زمانیکه چهل گناه کبیره کرد، پرده ها و الطاف خدا برداشته شود، خدا به ملائکه وحی فرماید: با بال و پر خود بنده مرا بپوشاند (و او را حفظ کنید). پس ملائکه او را با پرهای خود می پوشانند، پس بنده تمام گناهان را انجام می دهد تا اینکه مردم او را با اعمال قبیح او تعریف و گفتگو نمایند. ملائکه گویند: خدایا این بنده تو تمام گناهان را عمل کرد و ما از اعمال او حیا می کنیم، پس خداوند به آن ها وحی نماید؛ بالهای خود را بردارید و از او کنار روید."  

خضر پیامبر علیه السلام

خضر(ع) از انبیای الهی است. او از شاهزادگان بود و پدرش مال و نعمت بسیار داشت؛ امّا خضر دوستدار حکمت بود و به راه پیغمبری می‌رفت و تا در خانواده خود بود، به راهنمایی گمشدگان و دستگیری بینوایان می‌پرداخت و چون به پیغمبری رسید، به راهنمایی قوم ذوالقرنین فرمان یافت. ذوالقرنین جهان‌داری آگاه بود و خضر را گرامی داشت و خداپرستی وی را ستایش و در کارها با وی مشورت می‌کرد و کار دین و شریعت مردم را به او محوّل ‌ساخت.
از روایات چنین بر می‌آید که خضر را خدا به سوی قومش مبعوث فرموده بود و او مردم را به سوی توحید و اقرار به انبیاء و فرستادگان خدا و کتاب‌های او دعوت می‌کرد. از معجزاتش این بود که روی هر زمین خشکی می‌نشست، زمین سبز و خرّم می‌گشت و به همین دلیل او را خضر (سبز) نامیده‌اند. نام اصلی خضر، بلیا بن ملکان بن عامر بن افهشد بن سام بن نوح(ع) است.
محتمل است که ایشان همان الیاس پیامبر باشد؛ زیرا در کتب مقدّس بنی‌اسرائیل ذکری از نام خضر نیامده است.

پژوهشگران غربی نوشته‌اند که از دو شخصیّت ایلیای نبی و جرجیس قدّیس صورت خضر در آمده و او در روایات اسلامی یکی از جاویدانان می‌باشد. او تا قیامت مسافران خشکی را هدایت می‌کند، همچنان که الیاس مسافران دریا را.
او همان عالم الهی بود که موسی به دیدارش رفت و در قرآن بدون ذکر نام، با عبارتی درخشان ستوده شده است: «عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً؛ او یکی از بندگان ما بود که رحمت خویش را به سویش فرو فرستادیم و از نزد خویش به او علم آموختیم.» در قرآن کریم درباره حضرت خضر(ع) غیر از توصیف یاد شده و داستان همراهی حضرت موسی(ع) با او چیز دیگری ذکر نشده است.

ادامه نوشته

سخن امام صادق(ع) درباره سه عملی که موجب طول عمر می‌شود

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: سه چيز است كه اگر مؤمن از آنها مطلع شود، باعث طول عمر و دوام بهره مندى او از نعمت‏‌ها مى‏‌شود: طول دادن ركوع و سجده در نماز، زياد نشستن بر سر سفره‏اىی كه در آن ديگران را اطعام مى‏‌كند و خوش رفتارى با خانواده.


متن حدیث:

ثَلاثَةٌ اِن يَعلَمُهنَّ المُؤمِنُ كانَت زيادَةً فى عُمُرِهِ وَ بَقاءَ النِّعمَةِ عَلَيهِ: تَطويلُهُ فى رُكوعِهِ وَ سجودِهِ فى صلاتِهِ وَ تَطويلُهُ لِجلوسِهِ عَلى طَعامِهِ اِذا اَطعَمَ عَلى مائِدَتِهِ وَ اصطِناعُهُ المَعروفَ اِلى اَهلِهِ؛

«اصول كافى،جلد 4 صفحه49»

عاقبت عیب جویی از دیگران ازدیدگاه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)

پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودند: عیب‌های مؤمنان را جستجو نكنید، زیرا هر كه دنبال عیب های مؤمنان باشد، خداوند عیب های او را دنبال كند و هر كه خداوند تعالی عیوبش را جستجو كند، او را رسوا سازد گرچه درون خانه‌اش باشد.

متن حدیث:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لا تَتَّبِعوا عَوراتِ المُؤمِنینَ ؛ فَاِنَّهُ مَن تَتَبَّعَ عَوراتِ المُؤمِنینَ تَتَبَّعَ اللهُ عَورَتَهُ، وَ مَن تَتَبَّعَ اللهُ عَورَتَهُ فَضَحَهُ وَ لَو فی جَوفِ بَیتِهِ

نبرد آخرالزمان: قرقیسیا



روايت‌هاي‌ اسلامي‌ خبر از وقوع‌ جنگ‌ها، فتنه‌ها و آشوب‌هاي‌ گسترده‌ و فراوان‌ در آخرالزمان‌ و در آستانه‌ ظهور امام‌ مهدي‌ (ع‌) مي‌دهند؛ فتنه‌هايي‌ كه‌ پي‌ در پي‌ مي‌رسند و سرزمين‌هاي‌ بسياري‌ را در برمي‌ گيرند.
رسول‌ گرامي‌ اسلام‌ (ص‌) از اين‌ فتنه‌ها و آشوب‌ها چنين‌ ياد مي‌كنند:
تكون‌ فتنة‌ بعدها فتنة‌: الاولي‌ في‌ الاخرة‌ كثمرة‌ السوط‌ يتبعها ذباب‌ السيف‌... ثمّ يكون‌ بعد ذلك‌ فتنة‌ تستحلّ فيها المحارم‌ كلّها. ثمّ تأتي‌ الخلافة‌ خير أهل‌ الارض‌ و هو قاعد في‌ بيته‌.
فتنه‌اي‌ به‌ پا مي‌شود و به‌ دنبال‌ آن‌ فتنه‌اي‌ ديگر برمي‌خيزد. فتنه‌ اولي‌ در مقايسه‌ با دومي‌ همانند تازيانه‌ خوردن‌ است‌ در مقايسه‌ با ضربات‌ لبه‌ تيز شمشير! سپس‌ فتنه‌اي‌ پديد مي‌آيد كه‌ همه‌ محرمات‌ در آن‌ حلال‌ شمرده‌ شود! آنگاه‌ خلافت‌ به‌ بهترين‌ مردم‌ روي‌ زمين‌ مي‌رسد در حالي‌ كه‌ او در خانه‌اش‌ نشسته‌ باشد.
آن‌ حضرت‌ در روايت‌ ديگري‌ به‌ گستردگي‌ و تنوع‌ اين‌ فتنه‌ها اشاره‌ كرده‌، مي‌فرمايند:
لتاتينّكم‌ بعدي‌ أربع‌ فتن‌: الاولي‌ تستحلّ فيها الدماء و الثانية‌ تستحل‌ فيها الدماء و الاموال‌ و الثالثة‌ تستحلّ فيها الدماء و الاموال‌ و الفروج‌ و الرابعة‌ صماء عمياء مطبقة‌ تمور مور السفينة‌ في‌ البحر، حتي‌ لا يجد أحد من‌ الناس‌ ملجأ، تطير بالشام‌ و تعشي‌ العراق‌ و تخبط‌ الجزيرة‌ يدها و رجلها، يعرك‌الانام‌ البلاء فيها عرك‌الاديم‌، لا يستطيع‌ أحد أن‌ يقول‌ فيها: مه‌، مه‌!!! لا ترفعونها من‌ ناحية‌ إلاّ انفتقت‌ من‌ ناحية‌ أخري‌.
بعد از من‌ چهار فتنه‌ بر شما فرود آيد كه‌ در اولي‌ خون‌ها مباح‌ مي‌شود، در دومي‌ خون‌ها و ثروت‌ها مباح‌ مي‌گردد، در سومي‌ خون‌ها و ثروت‌ها و ناموس‌ها مباح‌ مي‌شود و در چهارمي‌ آشوبي‌ كور و كر جهان‌ را مضطرب‌ مي‌سازد آنچنانكه‌ كشتي‌ غول‌ پيكر آب‌هاي‌ مجاور را مضطرب‌ كند، اين‌ فتنه‌ شما را زير پر مي‌گيرد و عراق‌ را مي‌پوشاند و در جزيره‌ دست‌ و پا مي‌زند، مردم‌ تلخي‌ حوادث‌ و فشار آشوب‌ را لمس‌ مي‌كنند، آنچنانكه‌ پوست‌ به‌ هنگام‌ دباغي‌ شدن‌ فشار وارده‌ را لمس‌ مي‌كند. كسي‌ قدرت‌ يك‌ كلمه‌ سخن‌ گفتن‌ نخواهد داشت‌! اين‌ فتنه‌ در نقطه‌اي‌ آرام‌ نمي‌يابد جز پس‌ از آنكه‌ در نقطه‌اي‌ ديگر بيداد كند.
آنچنان‌ كه‌ از روايات‌ برمي‌آيد، يكي‌ از بزرگترين‌ اين‌ فتنه‌ها، درگيري‌ و نبردي‌ است‌ كه‌ در منطقه‌ «قرقيسيا» رخ‌ مي‌دهد. هم‌ در منابع‌ شيعي‌ و هم‌ در منابع‌ اهل‌ سنت‌ به‌ اين‌ نبرد اشاره‌ و از جزئيات‌ آن‌ خبر داده‌ شده‌ است‌. مقاله‌ حاضر تنها در پي‌ آن‌ است‌ كه‌ گزارشي‌ اجمالي‌ از آنچه‌ در اين‌ منابع‌ آمده‌، ارائه‌ نمايد. و ان‌ شاء الله‌ تحليل‌ جامع‌تر اين‌ رويداد را در فرصتي‌ ديگر پي‌ مي‌گيريم‌ .
در اين‌ مقاله‌ ابتدا پاره‌اي‌ از روايات‌ شيعه‌ و اهل‌ سنت‌ را كه‌ در آنها به‌ گستردگي‌ و بزرگي‌ نبرد «قرقيسيا»اشاره‌ شده‌ نقل‌ مي‌كنيم‌ و در ادامه‌ نيز به‌ بررسي‌ موقعيت‌ جغرافيايي‌ اين‌ منطقه‌، دلايل‌ و زمينه‌هاي‌ بروز اين‌ نبرد، طرفين‌ نبرد و زمان‌ وقوع‌ آن‌ مي‌پردازيم‌:

ادامه نوشته

داستان های قرآنی/ حضرت ایوب(ع)

داستان های قرآنی/ حضرت ایوب(ع)

و ايوب اذ نادى ربه انى مسنى الضر و انت ارحم الراحمين

(سوره انبياء: 84)

ايوب از نواده هاى اسحاق بن ابراهيم و داماد افرائيم بن يوسف بن يعقوب بود. خداوند متعال او را به پيامبرى و نبوت برانگيخت و از نعمتهاى بى پايان خود به او عنايت فرمود. گوسفندان بسيار و مزارع آباد به او عطا كرد، و او را از نعمت فرزند و جاه و جلال بهره مند ساخت. ايوب به شكرانه نعمتهاى الهى قيام كرد. همواره بر سفره اش يتيمان و مستمندان حاضر بودند. خويشاوندان و نزديكان خود را مورد تفقد قرار مىداد.

شيطان كه آن روزها اجازه ورود به آسمانها را داشت و هنوز ممنوع نشده بود. مشاهده كرد كه مقام ايوب به واسطه شكرگذارى نعمتهاى خداوند بالا رفته و فرشتگان او را به عظمت وبزرگى ياد مىكردند. از آنجا كه شيطان همواره در تلاش است كه بنده سعادتمندى را بدبخت كند و مؤمنى را از راه خدا منحرف كند در صدد برآمد كه از مقام ايوب بكاهد و او را در حضيض و بدبختى ساقط كند.

لذا به پيشگاه خداوند معروض داشت، خداوندا، اين سپاسگزارى كه از ايوب مشاهده مىشود، بواسطه نعمتهاى فراوانى است كه با ارزانى داشته اى و اگر اين نعمتها را از او سلب كنى و او را در بلا و گرفتارى بيفكنى، قطعا شكرگزارى او تمام خواهد شد و ديگر شكرانه نعمتى از او نخواهى ديد. اينك مرا بر ثروت بيكران او مسلط كن تا صدق سخنم آشكار شود. خداوند متعال كه بر اسرار و سرائر بندگان خود آگاه است و آشكار و پنهان آنانرا بخوبى مىداند، براى اينكه ثبات قدم ايوب و ايمان محكم او بر ديگران روشن شود، به شيطان فرمود: من ثروت و اموال و فرزندان ايوب را در اختيار تو گذاشتم و ترا بر آنها مسلط ساختم. شيطان بزمين آمد و اموال ايوب را نابود كرد و تمام فرزندان او را بهلاكت رساند.

ايوب چون خبر نابود شدن اموال و هلاكت فرزندان خود را شنيد، بر ميزان شكر و سپاسگزارى خود افزود و بيش از پيش حمد الهى را بجاى آورد. شيطان گفت: خدايا مرا بر مزراع پر درآمد و اغنام بى شمار ايوب مسلط كن تا بى صبرى او آشكار شود خداوند مزارع و اغنام ايوب را در اختيار او گذاشت و همه به دست او نابود شدند، ولى اين خبرها كوچكترين اضطراب و ناراحتى در دل ايوب ايجاد نكرد و شكرگزاريش بيشتر شد. شيطان كه خود را شكست خورده و بيچاره ديد، آخرين نيرنگ را بكار زد و از خدا خواست كه جسم ايوب را گرفتار مرض و بيمارى كند و نعمت تندرستى را از او بگيرد، تا ايوب در اثر ناتندرستى، بى صبرى كند و ناسپاسى نمايد. ايوب مريض شد ولى اين بلا نيز مانند ساير بليات، ايوب را نلرزاند.

فقر و تهيدستى از يك طرف، از دست رفتن فرزندان از طرف ديگر، كسالت و ناتندرستى از يكسوى، ايوب را در فشار قرار داد. مردم دنيا پرست ظاهر بين كه از حقيقت ماجرا بى خبر بودند، اين بليات را دليل بر گنهكارى و دور افتادن از مقام قرب پروردگار دانستند و با ايوب قطع رابطه كردند. ايوب ناچار از شهر خارج شد و در بيرون شهر در گوشه بيابان مسكن گزيد و يگانه كسيكه تا آخر به او وفادار ماند همسر مهربانش (رحمه) بود كه با رنج و زحمت، قوت و غذاى او را فراهم مىساخت. چند سال گذشت و صبر و شكيبائى ايوب شيطان را بيچاره كرد و فرياد كشيد كه همه فرزندانش دور او جمع شدند و علت ناراحتى او را جويا شدند.

گفت: اين بنده خدا مرا به زانو در آورد و مرا در پيشگاه خدا شرمنده ساخت. اينك شما را احضارذ كردم كه مرادر اين امر راهنمائى و كمك كنيد. گفتند، چرا حيله و نيرنگ هائى كه در راه گمراه ساختن امتها گذاشته بكار بردى، بكار نمى برى! گفت تمام دامهاى من در مورد ايوب از كار افتاده و بى اثر بوده است.

گفتند: پدرش آدم را بچه حيله از بهشت بيروم كردى گفت: بوسيله همسرش. گفتند: اينك همان راه را انتخاب كن و بوسيله همسر ايوب او را گرفتار نماى، زيرا كسى جز همسرش با او معاشرت و رفت و آمد ندارد.

شيطان اين نظريه را پسنديد و بلافاصله بصورت مردى درآمد و خود را به رحمه رسانيد و وسوسه كردن را آغاز نهاد و كفت: آنهمه نعمت و ثروت از دست شما رفت و به اين زندگانى پر از بلا و گرفتارى مبدل گرديد. شوهرت هم كه مريض و ناتوان و پير و سالخورده است. گمان نميكنم كه اين سختى و محنت، هرگز از شما برطرف شود. همسر ايوب از شنيدن اين سخنان آهى كشيد. شيطان گفت: اين گوسفند را نزد ايوب را نزد ايوب ببر و باو بگو آنرا ذبح كند و هنگام ذبح كردن آن، نام خدا را به زبان جارى نسازد تا شفا يابد. رحمه نزد ايوب شتافت و گفت: اى ايوب تا كى خدايت تو را گرفتار و معذب ميدارد؟ آيا بتو رحم نميكند؟ چه شد آنهمه اموال و فرزندان تو؟ كو آن زيبايى و رخسار تو؟ بيا اين گوسفند را بدون نام خدا ذبخ كن و آسوده شو!  ايوب گفت: آيا دشمن خدا به سراغ تو آمد و تو را وسوسه كرد و تو نيز سخنانش را پديرفتى!

واى بر تو! آنهمه نعمت و مكنت كه داشتيم كى بما داده بود؟! گفت: خدا. پرسيد چند سال در آن ناز نعمت بسر برديم گفت: هشتاد سال. پرسيد اينك چند سال است كه خداوند ما را مبتلا ساخته است گفت: هفت سال. ايوب گفت واى بر تو! خيلى بى انصافى كردى. چرا صبر نكردى تا مدت سختى ما به اندازه مدت آسايش ما برسد؟! بخدا قسم اگر حقتعالى مرا شفا دهد، براى همين گناهت كه بمن ميگوئى براى غير خدا گوسفند ذبح كنم، ترا صد تازيانه خواهم زد. برواز نزد من. آب و غذاى تو بر من حرام است و ديگر از دست تو آب و نانى نخواهم خورد.

همسر ايوب از نزد او رفت و ايوب خود را در منتهاى سختى و بلا ديد. در آنحال پيشانى بر خاك نهاد و گفت: پروردگارا، سختى و فشار مرا احاطه كرده است و او ارحم الراحمينى. درى از درهاى رحمت خود را بر من باز كن و مرا خلاصى بخش. خداوند دعاى او رامستجاب گردنيد و باو وحى رسانيد كه پاى خود را بر زمين بكوب. پاى بر زمين زد، زير پايش چشمه آبى پديدار شد. بدن خود را شستشوئى داد و تمام كسالتها و مرضهاى او برطرف شد و به نيكوترين صورتها درآمد و خداوند بپاداش صبر و شكيبائى و شكر گذارى او اموال و فرزندانش را باو برگردانيد.

در آنحال همسرش براى رسيدگى بحال او از شهر باز آمد ولى از شوهر ناتوان و مريض خود اثرى نيافت. گريه باو دست داد و اشك از ديدگانش سرازير شد. در آنجا مردى زيبا را در بهترين لباس ديد. او را نشناخت. خواست از او احوال شوهرش را بپرسد، ولى حيا مانع شد. ايوب او را صدا زد و گفت: اى زن در اينجا چه ميخواهى گفت: در جستجوى شوهر ناتوان و عليل خود هستم كه در اين بيابان افتاده بود و نميداتم اكنون كجا رفته و چه بر سرش آمده است! گفت اگر او راببينى مىشناسى گفت: او در زمان تندرستى و نعمت، بسيار به تو شبيه بود.

گفت: من ايوب هشتم كه تو ميگفتى از شيطان پيروى كنم ولى من از خداونداطاعت كردم و از خداى خود خداستم نعمتهاى مرا بمن باز گردانيد. آنگاه براى آنكه ذمه ايوب از سوگندى كه درباره تازيانه زدن و تاءديب همسرش ياد گرده برى شود، باو وحى رسيد كه دسته اى از سوفار را كه داراى صد دانه باشد و با ملايمت و مهربانى بهمسرت بزن تا بسوگند خود عمل كرده باشى و همسر مهربانت كه در دوران ناكامى و سختى وفا دارى كرده است نرنجد. آرى، خداوند بر صبر ايوب، تمام نعمتهاى از دست رفته را باو برگدانيد و بهمان اندازه هم بر آن افزود تا براى صاحبدلان و خردمندان تذكرى باشد و در هنگام سختى و بلا مضطرب نشوند و با صبر و شكيبائى، نجات خود را از خدا بخواهند.

خدا شیعه را می‌بخشد جز دو گروه!

امام رضا(ع) در نامه ای به حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) می‎نویسند: خدا شیعه را می‌بخشد جز دو گروه! شیعه‌ای که مشرک شود، «أَشْرَکَ بِه‏»، «أَوْ آذَى وَلِیّاً مِنْ أَوْلِیَائِی‏»، «أَوْ أَضْمَرَ لَهُ سُوءا» یا در دلش بدخواه باشد.

خدا شیعه را می‌بخشد جز دو گروه!

با عنایت به مشکلاتی که امام رضا(ع) در ارتباط حضوری با شیعیان در زمان حیات خود و زندگی در خراسان آن روز داشتند، توصیه ها و مسائل مد نظر را از طریق مکاتبه و توسط نمایندگان خود در بلاد مختلف به اطلاع مردم می رساندند. یکی از اسناد موجود، نامه ایشان به حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) است که در آن زمان در ری زندگی می کردند.

شیخ مفید در کتاب خویش، پیام جامع، آموزنده و جالبی را از امام رضا(ع) آورده است که آن بزرگوار آن پیام را، به وسیله حضرت سیدالکریم عبدالعظیم حسنی(ع) به شیعیان و دوستداران اهل بیت(ع) فرستاده اند.

متن اين پیام به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

یا عبدالعظیم!

أبلغْ عنّی أولیائی السلامَ وقل لهم: أن لا یجعلوا للشیطان على أنفسهم سبیلاً، ومُرْهم بالصدق فی الحدیث وأداء الأمانة، ومُرْهم بالسکوت وترک الجدال فیما لا یَعْنیهم، وإقبالِ بعضهم على بعض والمُزاوَرة، فإنّ ذلک قربة إلیّ. ولا یشغلوا أنفسهم بتمزیق بعضهم بعضاً، فإنّی آلیتُ على نفسی أنّه مَن فعل ذلک وأسخط ولیّاً من أولیائی دعوتُ الله لِیعذّبه فی الدنیا أشدّ العذاب، وکان فی الآخرة من الخاسرین. وعرِّفْهم أنّ الله قد غفر لمحسنهم، وتجاوز عن مسیئهم، إلاّ مَن أشرک به أو آذى ولیّاً من أولیائی أو أضمر له سوءً، فإنّ الله لا یغفر له حتّى یرجع عنه، فإنْ رجع وإلاّ نُزع رُوح الإیمان عن قلبه، وخرج عن ولایتی، ولم یکن له نصیب فی ولایتنا، وأعوذ بالله من ذلک.

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

ای عبدالعظیم! سلام گرم مرا به دوستدارانم برسان و به آنان بگو: در دلهای خویش برای شیطان راهی نگشایند و آنان را به راستگویی در گفتار و ادای امانت و سکوت پرمعنا و ترک درگیری و جدال در کارهای بیهوده و بی فایده فراخوان و به صله رحم و رفت و آمد با یکدیگر و رابطه گرم و دوستانه با هم دعوت کن، چرا که این کار باعث تقرب به خدا و من و دیگر اولیاء اوست. دوستان ما نباید فرصتهای گرانبهای زندگی و وقت ارزشمند خود را به دشمنی با یکدیگر تلف کنند. من با خود عهد کرده ام که هر کس مرتکب اینگونه امور شود یا به یکی از دوستانم و رهروانم خشم کند و به او آسیب رساند از خدا بخواهم که او را به سخت ترین کیفر دنیوی مجازات کند و در آخرت نیز اینگونه افراد از زیانکاران خواهند بود.

به دوستان ما توجه ده که خدا نیکوکرداران آنان را مورد بخشایش خویش قرار داده و بدکاران آنان را جز ، آنهایی که بدو شرک ورزند و یا یکی از دوستان ما را برنجانند و یا در دل نسبت به آنان کینه بپرورند، همه را مورد عفو قرار خواهد داد اما از آن سه گروه نخواهد گذشت و آنان را مورد بخشایش خویش قرار نخواهد داد. جز اینکه از نیت خود بازگردند و اگر از این اندیشه و عمل زشت خویش بازگردند، مورد آمرزش خواهند بود اما اگر همچنان باقی باشند، خداوند روح ایمان را برای همیشه از دل آنان خارج ساخته و از ولایت ما نیز بیرون خواهد برد و از دوستی ما اهل بیت(ع) نیز بی بهره خواهند بود و من از این لغزشها به خدا پناه می برم.

حجت الاسلام قرائتی در سخنرانی در شرح این نامه گفتند: پیام امام رضا(ع)، پیام خیلی مهمی است. انگار این شفای دردهای امروز جامعه‌ ماست. امام توصیه می کند که مردم راه شیطان را در خودشان باز نکنند.

امام رضا(ع) به عبدالعظیم حسنی فرمود: به شیعه‌ها بگو دیدن همدیگر بروند. «فَإِنَّ ذَلِکَ قُرْبَةٌ إِلَی‏» اگر می‌خواهید به من نزدیک شوید، دیدن همدیگر بروید. «وَ لَا یَشْغَلُوا أَنْفُسَهُمْ بِتَمْزِیقِ بَعْضِهِمْ بَعْضا» «تَمزیق»، «کُلَّ مُمَزَّق‏» (سبأ/7) در قرآن است. «تمزیق» یعنی تخریب. «وَ لَا یَشْغَلُوا أَنْفُسَهُمْ بِتَمْزِیقِ بَعْضِهِمْ بَعْضا» همدیگر را خراب نکنید. «وَ لَا یَشْغَلُوا» مشغول نکنید «تَمْزِیقِ بَعْضِهِمْ بَعْضا» او این را خراب می‌کند.

امام رضا(ع) فرمود: من نفرین می‌کنم به کسی که آبروی شیعیان را بریزد. تعهد کردم. که کسی که آبروی مؤمنی را بریزد، «دَعَوْتُ اللَّهَ» دعا می‌کنم، که چه؟ «لِیُعَذِّبَهُ فِی الدُّنْیَا أَشَدَّ الْعَذَاب‏» در دنیا به زندگی نکبتی گرفتار شود «وَ کَانَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِین‏» خیلی امام رضا دلش درد می‌آید. امام رضا(ع) به عبدالعظیم حسنی(ع) فرمود: به شیعیان من بگو آبروی همدیگر را نریزید. من امام رضا(ع) نفرین کردم به کسی که آبروی کسی را بدون دلیل بریزد. اگر حتی تازه دلیل داری، شما حق نداری آبرویش را بریزی. باید به قوه‌ قضاییه بگویی: بابا این پرونده! برد و خورد و هرچه دلیل داری از مسیرش اقدام کنید.

امام رضا فرمود: من تعهد کردم نفرین می‌کنم به کسی که آبروی شیعه را بریزد.«وَ عَرِّفْهُمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ غَفَرَ لِمُحْسِنِهِمْ وَ تَجَاوَزَ عَنْ مُسِیئِهِمْ إِلَّا مَنْ أَشْرَک بِه‏» خداوند خوب‌ها را می‌بخشد، از بدهای شیعیان بد هم می‌بخشد، مگر کسی که یا مشرک باشد، «أَوْ آذَى وَلِیّاً مِنْ أَوْلِیَائِی‏» الله اکبر! امام رضا فرمود: خدا همه‌ شیعیان را می‌بخشد جز دو رقم شیعه! شیعه‌ای که مشرک شود. شیعه‌ای که مؤمنی را اذیت کند. «آذَى وَلِیّاً مِنْ أَوْلِیَائِی‏»

امام رضا فرمود: خدا شیعه را می‌بخشد جز دو گروه! شیعه‌ای که مشرک شود، «أَشْرَکَ بِه‏»، «أَوْ آذَى وَلِیّاً مِنْ أَوْلِیَائِی‏»، «أَوْ أَضْمَرَ لَهُ سُوءا» یا در دلش بدخواه باشد. اصلاً دلش بخواهد فلانی خراب شود. یعنی در دلش بدخواه باشد. «فَإِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ لَهُ حَتَّى یَرْجِع‏» خدا یک چنین آدمی را نمی‌بخشد، جز اینکه از اذیت کردن برگردد. «وَ إِلَّا نُزِعَ رُوحُ الْإِیمَانِ عَنْ قَلْبِهِ» کسی که مؤمنی را اذیت کند، مؤمنی را تخریب کند «نُزِعَ رُوحُ الْإِیمَانِ عَنْ قَلْبِهِ» خداوند روح ایمان را از قلبش می‌گیرد. کار به آیت‌الله و فوق دیپلم و لیسانس و دکتر ندارد.

امام رضا پیغام داد، آبروی همدیگر را نریزید. آبروی همدیگر را بریزید، نفرینتان می‌کنند. از ولایت خدا دور هستید. در همین دنیا عذاب شدید می‌شوید. در آخرت نصیبی ندارید. آبرو ریختن خیلی خطر دارد. این نکته‌ای است که امام رضا فرمود از طریق عبدالعظیم حسنی.

دستورالعملی برای تشرف به محضر امام عصر(ع)

آیت الله بهجت (ره) از کسی نقل کردند که در وادی السلام نجف، در کنار مرقد حضرت هود و حضرت صالح، پیرمردی را دیدم که نشسته و دست هایش را به حالت خاصی گذاشته است. پرسیدم چرا چنین کرده؟ اطرافیان پاسخ دادند که وی برای تحصیل تمرکز، چنین ریاضت می کشد.
ایشان در ادامه افزودند: نیازی به این کارها نیست. همین که انسان توجه پیدا کند که {خداوند} محیط بر همه چیز است، کافی است «اولم یکف بربک انه علی کل شی شهید/ الا انهم فی مریه من لقاء ربهم الا انه بکل شیء محیط» فصلت. آیه 53 و 54
مطلب تا این حد سهل و آسان است: «و هو معکم این ما کنتم» حدید آیه 4

برای تشرف به محضر ولی عصر(ع)
در یکی از دیدارها از ایشان دستورالعملی برای تشرف به محضر امام عصر(ع) خواستم. ابتدا نفرمودند. عرض کردم که گویا شما به فلانی، دستورالعملی داده اید! فرمودند: آری.تقاضا کردم که در صورت امکان بفرمایید.


فرمودند: ماهی که نخستین روز آن جمعه باشد، بعد از نافله صبح و نماز صبح، در اول وقت، 256 بار آیه نور را خواندن تا پانزده روز. پس از آن تا پانزده روز دیگر، 256 بار گفتن ذکر «لا اله الا الله»...
آیت الله بهجت افزودند: این ختم از شیخ عباسعلی قزوینی واعظ از شاگردان میرزا حبیب الله رشتی نقل شده...


اینجانب پس از پایان مطلب از آیت الله بهجت(ره) پرسیدم که آیا شما این ختم را گرفته اید؟
در پاسخ اشاره کردند که: نپرس!
*
در یکی از دیدارهایم با آایت الله بهجت(ره) به ایشان عرض کردم که نقل شده که امام خمینی(ره) در جوانی، همراه با سید محمدصادق لواسانی، در مشهد با شیخ حسنعلی نخودکی دیداری داشته اند و ایشان به وی دستورالعملی داده که بعد از هر نماز واجب سه بار توجید بخواند و سه بار صلوات بفرستد و سه بار آیه « و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدرا» (طلاق آیه دوم) را بخواند. آیا این مطلب صحیح است؟
ایشان ضمن تایید اصل مطلب فرمودند: دوست همراهشان آقای سید احمد زنجانی بوده نه سید محمدصادق لواسانی.
*
آیت الله بهجت در دو دیدار به اینجانب توصیه کردند که این دعا را در هر صبح و شام ترک نکنم:
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی دِرْعِکَ الْحَصِینَةِ الَّتِی تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ تُرِیدُ...
فرمودند به دیگران هم توصیه کنید بخوانند.

*
فرمودند: یکی از کسی، کیمیا خواسته بود. گفته بود: بگو اللهم اغننی بحلالک عن حرامک؛ اما راست بگو.(یعنی: خدایا! با حلال خودت، مرا از حرام هایت بی نیاز کن.)

همه پیامبران امامند ؟

امامت

آیا هر پیامبری كه به مقام نبوت رسید، حتماً باید امام نیز باشد و یا كسی كه دارای منصب امامت گردید، حتماً باید پیامبر هم باشد؟

پاسخ هر دو پرسش منفی است. از آیاتی كه پیرامون طالوت و مبارزه وی با جالوت آمده، روشن می‏گردد كه پس از درگذشت حضرت موسی، خداوند، مقام نبوت را به شخصی كه گویا اشموئیل نام داشت عطا فرمود، در حالی كه مقام امامت و پیشوایی و حكومت را بر دوش طالوت نهاد؛ پس از در گذشت موسی، گروهی از بنی اسرائیل به پیامبر عصر خود گفتند: زمامداری برای ما برگزین تا تحت فرماندهی او در راه خدا پیكار كنیم، سرانجام پیامبر آنان چنین گفت: «ان الله بعث لكم طالوت ملكا....»، خداوند طالوت را برای زمامداری شما برانگیخت. بنی اسرائیل گفتند: چگونه او می‏تواند فرمانروای ما باشد، در حالی كه ما شایستگی بیشتر داریم و او ثروتی انبوه ندارد، پیامبر آنان گفت: خدای بزرگ، وی را بر شما برگزیده است و به او علم و توانایی جسمی بیشتر داده و خدا مُلك خویش را به هر كس كه بخواهد می‏بخشد، و خدا دارای احسان گسترده و دانا است{1}. از این آیه نكات زیر استفاده می‏شود :

الف) ممكن است مصالحی ایجاب كند كه نبوت و امامت و زمامداری جدا گردد و در یك زمان نبوت از آن كسی و حكومت و زمامداری از آن فرد دیگری باشد و هر یك به منصبی كه به وی داده شده، لیاقت داشته و به خاطر امكان تفكیك بین این دو مقام، بنی اسرائیل هرگز اعتراض نكردند كه ای پیامبر تو شایسته‏تری بلكه گفتند: ما از وی شایسته‏تریم .

ب) مقامی كه طالوت به دست آورد، از جانب خدا بود. «ان الله قد بعث لكم طالوت ملكا»، و نیز می‏فرماید: «ان الله اصطفاه علیكم "

میان نبوت و امامت ملازمه وجود ندارد، ممكن است انسانی به مقام نبوت برسد ولی امام نباشد و یا شخصی امام و زمامدار جامعه باشد ولی پیامبر نباشد و گاهی خداوند هر دو مقام را به انسانی كه شایستگی آن دو را داشته باشد، عطا می‏كند

ج) مقام طالوت تنها فرماندهی سپاه نبود، بلكه او فرماندار و زمامدار بنی اسرائیل بود. هر چند زمامداری در آن روز، رهبری در جهاد بود. ولی منصب الهی وی، كارهای دیگری را نیز به او اجازه می‏داد. در جایی دیگر می‏فرماید: «و الله یۆتی ملكه من یشا» خدا ملك خویش را به هر كس كه بخواهد می‏بخشد .

د) مهمترین شرط زمامداری و امامت، گستردگی علم و توانایی‏های لازم جمعی و معنوی .

بنابراین، میان نبوت و امامت ملازمه وجود ندارد، ممكن است انسانی به مقام نبوت برسد ولی امام نباشد و یا شخصی امام و زمامدار جامعه باشد ولی پیامبر نباشد و گاهی خداوند هر دو مقام را به انسانی كه شایستگی آن دو را داشته باشد، عطا می‏كند و خداوند می‏فرماید: «فهزموهم باذن الله و قتل داوود و جالوت و آتیه الملك و الحكمْ و علّمه مما یشا»(3)، لشكر طالوت سپاه جالوت را در هم شكست و در آن میان داوود پیامبر(علیه السلام)، جالوت را كشت و خدا زمامداری جامعه (علاوه بر پیامبری) و حكمت را به وی عطا فرمود و آنچه می‏خواست به او آموخت .

پی نوشت :.

[1].بقره، 247

[2].منشور جاوید قرآن، سبحانی جعفر

[3].بقره، 251.

کسانی که بهشت بر آن ها حرام است!

دشنام و ناسزاگویی از آفات زبان است که سبب بی حیثیت شدن انسان در دنیا و آخرت می شود.بدزبانی روحیه اخوت را برهم می زند و تفرقه و دشمنی بین مسلمین می اندازد.


دشنام
با توجّه به اینکه فحش به معناى هرگونه کار زشت و ناخوشایند است اشاره به این دارد که با گذشت روزها و شب ها دگرگونى هاى ناخوشایندى در زندگى فرد و جوامع بشرى رخ مى دهد و فضاى زندگى را تیره و تار مى سازد. اگر انسان در این امور دقت کند بر بینایى او نسبت به حقایق این جهان و مسیر صحیح زندگى مى افزاید.

دعای خیر و گذشت بجای دشنام

در قرآن حتی اجازه داده نشده که به دشمنان دشنام و فحش داده شود. «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کذلِک زَیَّنَّا لِکلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ» (1) ؛

و آنهایى را که جز خدا مى‏خوانند دشنام مدهید که آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. این گونه براى هر امتى کردارشان را آراستیم. آن گاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ایشان را از آنچه انجام مى‏دادند آگاه خواهد ساخت.

قرآن در بعضی آیات مطلب را به این تعبیر بیان می‏کند، خطاب‏ می‏کند به یک مردمی که عملشان فحاشی است و فحش می‏دهند، قرآن نهی می‏کند حتی مسلمین را، می‏گوید به بتها و هر چیز دیگری که مورد احترام دیگران‏ است، فحش ندهید، سب نکنید، البته نه به آن ملاکی که امروز می‏گویند که‏ هر چیزی که بشر برای آن احترام قائل شد، خود به خود احترام پیدا می‏کند، اگر بتی مورد احترام بشر شد، چون بشر به آن احترام می‏گزارد و بشر محترم است، پس او هم باید محترم باشد! نه، چنین اصلی از قرآن استنباط نمی‏شود، بلکه‏ برعکس استنباط می‏شود: به خاطر توجه دادن به عکس العملش، می‏گوید وقتی‏ که شما به معبود و مقدسات آنها فحش بدهید، آنها هم به مقدسات شما فحش می‏دهند، اصلا فحش را کنار بگذارید.

إِنِّی‏ أَکرَهُ‏ لَکمْ أَنْ تَکونُوا سَبَّابِینَ‏ وَ لَکنَّکمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکرْتُمْ حَالَهُمْ کانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ وَ قُلْتُمْ مَکانَ سَبِّکمْ إِیَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِه‏(2)

دشنام و فحاشی ضررهایی دارد که از جمله آنها عبارتست از: نارضایتی خداوند ومبتلا شدن به عذاب الهی ،ایجاد بلوا وتفرقه،آشوبهای اجتماعی و خانوادگی،خود را در معرض شنیدن فحش دیگران قرار دادن یعنی وقتی به کسی اهانت کردی در واقع ناموس ومقدسات خود را در معرض ناسزاگویی قرار داده ای،افراد فحاش همیشه با افرادجاهل وفاسد همنشینی کنند زیرا افراد صالح حاضر به همنشینی با آنها نیستند

از سخنان امام (علیه السلام) این سخن را هنگامى فرمود که شنید عده‏اى از اصحابش شامیان در «صفین‏» دشنام ‏مى‏دادند. من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید! اما اگر کردارشان را یادآور مى‏شدید، و گمراهی ها و کارهاى ناشایسته آنان را بر مى‏شمردید به راست نزدیکتر و معذورتر بود، (شما باید به جاى دشنام) به آنها مى‏گفتید: بار پروردگارا!خون ما و آنها را حفظ کن! بین ما و آنها را اصلاح نما! و آنان را از گمراهى به راه راست هدایت فرما!تا آنان که جاهلند حق را بشناسند، و کسانى که‏ ستیزگى و دشمنى با حق مى‏کنند دست ‏بردارند و باز گردند.

«... فقال رجل من الخوارج: قاتله الله کافراً ما أفقهه. فوثب القوم لِیقتلوه. فقال علیه السلام : رُوَیْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ، أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ » (3)

... یکى از خوارج که حاضر بود گفت: «خداوند این کافر را بکشد چقدر دانا و فقیه است!» اصحاب از جاى پریدند که او را به قتل برسانند ولى امام فرمود: آرام! جواب دشنام دشنام است و یا گذشت از گناه،(نه اعدام)

« قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ‏ الْجَنَّةَ عَلَى کلِّ فَحَّاشٍ‏ بَذِی‏ءٍ قَلِیلِ‏ الْحَیَاءِ- لَا یُبَالِی مَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ لَه‏» (4)

خداوند بهشت را بر هر فحاش و بدزبان و بی حیایی که باک ندارد که چه می گوید و چه به او می گویند حرام کرده است.

.....یکى از خوارج که حاضر بود گفت:«خداوند این کافر را بکشد چقدر داناو فقیه است!»اصحاب از جاى پریدند که او را به قتل برسانند ولى امام فرمود: آرام!جواب دشنام دشنام است و یا گذشت از گناه،(نه اعدام)

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله‏ إِنَّ مِنْ شَرِّ عِبَادِ اللَّهِ مَنْ تُکرَهُ مُجَالَسَتُهُ‏ لِفُحْشِهِ‏.(5)

رسول خدا صلی الله علیه و آله بدترین مردم کسانی هستند که به خاطر فحاشی و بدزبانی آنها از هم نشینی با آنها کراهت داشته باشند.

ضررهای دشنام

دشنام و فحاشی ضررهایی دارد که از جمله آنها عبارتست از : نارضایتی خداوند و مبتلا شدن به عذاب الهی، ایجاد بلوا و تفرقه، آشوبهای اجتماعی و خانوادگی، خود را در معرض شنیدن فحش دیگران قرار دادن یعنی وقتی به کسی اهانت کردی در واقع ناموس و مقدسات خود را در معرض ناسزاگویی قرار داده ای، افراد فحاش همیشه با افراد جاهل و فاسد همنشینی کنند زیرا افراد صالح حاضر به همنشینی با آنها نیستند. ناسزاگو در بین مردم بی آبرو است زیرا که هیچ وقت انسان فحاش ارج و قیمتی در انظار دیگران ندارد.

کلام آخر

یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید

اینش سزا نبود دل حق گزار من گر غمگسار خود سخن ناسزا شنید

پی نوشت ها:

1-انعام ،آیه 108

2- نهج البلاغة ،خطبه 206

3-همان ،حکمت 420

4-اصول کافی ،ج2،ص323

5-همان ،ص 325

عجیب ترین معلم تاریخ

شبیه ترین به امیرمومنان

امام زین العابدین علیه السلام شبیه ترین مردم به جد خود امیرالمومنین علیه السلام بود. شبها بسیار نماز می گذارد و بسیار قرآن تلاوت می نمود. مشکهای پرآب به دوش می کشید و به خانه ایتام و مسکینان می رفت. حدود سیصد خانواده از مستحقین را از جهت آب و نان اداره می کرد و نمی دانستند که چه کسی به آنها غذا می دهد تا آنکه پس از رحلت که اثر جای مشک آب و ظرفهای نان را به دوش حضرت دیدند و خانوده های فقیر مدینه که بی آب و نان ماندند، فهمیدند آن کارها را حضرت علی بن الحسین انجام می داده است.

بجز آن، امام سجاد علیه السلام روزی صد گوسفند در آشپرخانه می کشتند و سفره ایشان همیشه گسترده بود که فقرا و یتمیان و مسکینها و در راه ماندگان می آمدند. امام شخصا به آشپزخانه سرکشی و از مردم پذیرایی می فرمود. (1)

امام سجاد علیه السلام، برده داری بود که بجای شلاق زدن و کار کشیدن از برده ها، آنها را در فضایی قرار می داد که بتوانند حقایق و معارف دینی را به صورت علمی و عملی بیاموزند و بعد آزاد شوند

غذا بردنهای مخفیانه شبانه و سفره پهن کردن های روزانه امام سجاد علیه السلام یادآور این آیه از قرآن است:

الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره/ 274)؛ كسانى كه اموالشان را در شب و روز و پنهان و آشكار انفاق مى‏كنند، براى آنان نزد پروردگارشان پاداشى شایسته و مناسب است و نه بیمى بر آنان است و نه اندوهگین مى‏شوند.

بنابراین آنچه نزد خدا پسندیده است، آن است که دو نوع انفاق داشته باشیم: بخشی از اموال خود را در روزها و آشکارا در راه خدا خرج کنیم - که هر کسی بتواند از آن مطلع شود - و بخش دیگر را شبانه و به روشهای مخفیانه، که کسی متوجه نشود. جالب آن است که این آیه در شأن امیرالمومنین علی علیه السلام نازل شد که همان مقدار پولی را که داشتند، بخشی را آشکارا و بخشی را مخفیانه خرج نمودند. امام سجاد علیه السلام هم در اینجا به این سنت اسلامی عمل نمودند. بخشی از رسیدگی های خود به فقرا را مخفیانه و بخشی را آشکار انجام می دادند.

اینها بخشی از صفات والای اخلاقی و رفتاری امام سجاد است.

ادامه نوشته

امام چهارم را بهتر بشناسیم

چهارمین اختر فروزان آسمان امامت و ولایت، حضرت علی بن الحسین علیه السلام معروف به سجاد، نمادی از کمالات و ارزش های انسانی، زینت بندگان پاک سیرت و پیام آور کربلا بود. ابرمردی که شاهد تلخ ترین حوادث روزگار بود، ولی چون کوهی استوار در برابر همه توفان های بلا و دشواری ها ایستادگی و در جبهه های گوناگون با آنها مبارزه کرد. امام معصومی که هدایتگری های خویش را در عصر خفقان و سیاهی، در قالب دعا و مناجات با خدا به امت اسلامی ارزانی داشت و توانست در سایه سار دانش خود، بزرگان و اندیشمندانی گران قدر را در دامان خود بپروراند.

از خاندانی پاک

بلبل بوستان علوی امام سجاد علیه السلام در آشیانه پر مهر و محبتی به دنیا آمد که خداوند برای توصیف آنانْ سوره «هَلْ اَتی» را نازل کرد و با آیه تطهیر، ایشان را از هر زشتی و پلیدی منزّه ساخت.

پدر بزرگ وار ایشان، امام حسین علیه السلام و مادرش «شهربانو» دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه سرزمین پهناور ایران است. این بانوی پاکدامن، چنان محبوبیتی در نزد خداوند متعال پیدا کرد که لیاقت همسری و مادری امام معصوم را پیدا کرده و ذریه پاک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از ایشان ادامه پیدا کرد.

مردم در محضر امام سجاد علیه السلام تحت تأثیر هیبت و شکوه ایشان، یارای هرزه گویی و بیهوده گویی نداشتند، بلکه سکوتی همراه با ادب بر مجلس امام حاکم بود

پیشوای بندگان در محشر

امام سجاد علیه السلام ، زینت عابدان و پیشوای بندگان پاک خداوند است. ابن عباس در این باره از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت می کند که فرمود: «هرگاه روز قیامت شود، ندا دهنده ای در میان جمع اهل محشر ندا می دهد که مایه زینت عابدان کجاست. در آن هنگام، فرزندم، علی بن الحسین با کمال سرفرازی و سربلندی در محشر ظاهر می شود و میان صفوف حرکت می کند».

ادامه نوشته

علل و عوامل دشمنى يهود با اسلام

چرا قوم یهود با مسلمانان دشمنی دارند؟ مگر میان این دو قوم چه گذشته است که این قدر اسلام مورد غضب یهود است؟ و در نهایت، دلیل دشمنی و ریشه عداوت یهود با اسلام چیست؟ حسادت یکی از ریشه های دین گریزی است و می توان آن را از شعبه های دنیادوستی به شمار آورد، تا جایی که امام صادق(ع) آن را ریشه کفر دانسته و فرموده است: «وَ اِیَّاکُمْ اَنْ یَحْسُدَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَاِنَّ الْکُفْرَ اَصْلُهُ الْحَسَد؛ مبادا برخی از شما نسبت به دیگری حسودی کند؛ زیرا ریشه کفر حسادت است.»

اشاره:
دنیای امروز شاهد رفتار خصمانه و به دور از انسانیت یهود نسبت به مسلمانان است؛ تاجایی که در هر قسمت از دنیا به مسلمانان ظلمی روا داشته می شود، می توان ردپای آنها را به وضوح مشاهده کرد.
یکی از بارزترین این جنایات، ظلم و ستم یهودیان صهیونیست نسبت به مسلمانان مظلوم فلسطین است که سالهاست نقل محافل سیاسی و خبری است و بنیان گذار انقلاب اسلامی ایران امام خمینی; از همان ابتدای پیروزی انقلاب، برای همبستگی مسلمانان علیه صهیونیزم و به فراموشی سپرده نشدن این امر، جمعه آخر ماه مبارک رمضان هر سال را به عنوان روز قدس مطرح فرمودند.
اکنون اقدامات غیر دینی و به دور از انسانیت صهیونیستها تحولات منطقه را وارد مرحله ای حساس کرده و این مسئله را از یک بحران منطقه ای به بحرانی جهانی و بین المللی مبدل ساخته است؛ اگر چه صهیونیسم از یهود جدا است و برخی از یهودیان منصف؛ چه در زمان پیامبر(ص) و چه در دوران کنونی، بوده اند که با اسلام و مسلمانان منصفانه عمل می کردند؛ ولی در موارد زیادی این دو با هم آمیخته شده و جدایی شان امکان پذیر نبوده است.
حال این سؤال مطرح است که: چرا قوم یهود با مسلمانان دشمنی دارند؟ مگر میان این دو قوم چه گذشته است که این قدر اسلام مورد غضب یهود است؟ و در نهایت، دلیل دشمنی و ریشه عداوت یهود با اسلام چیست؟
در این نوشتار سعی شده است که دلایل برخورد یهود با پیامبر اسلام(ص) از دیدگاه قرآن مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد و بیان شود که چگونه این قوم با وجود آنکه سالهای متمادی منتظر ظهور پیامبری در حجاز بودند؛ ولی بعد از بعثت پیامبر(ص) به مخالفت و دشمنی با ایشان پرداختند و با کارشکنیهای فراوان، با گسترش اسلام مقابله کردند، تا جایی که خداوند در قرآن، آنها را هم ردیف مشرکان، و دشمن ترین مردم نسبت به مسلمانان، معرفی می کند؟[1]

ادامه نوشته

زندگي پر افتخار سلمان فارسي

حدود دويست و شانزده يا سيصد و شانزده سال قبل از هجرت، در روستاي «جي» (از روستاهاي اصفهان) فرزندي به دنيا آمد، كه نامش را «روزبه» گذاشتند و بعدها پيامبر اسلام(ص) او را «سلمان» ناميد.

پدر سلمان بدخشان كاهن (روحاني زرتشتي) بود و كار هميشگي‏اش هيزم نهادن بر شعله آتش. با اينكه سلمان در ميان خاندان و محيطي زرتشتي ديده به جهان گشود، ولي هرگز در برابر آتش سر فرود نياورد و به خداي يكتا اعتقاد يافت. سلمان در دوران كودكي مادرش را از دست داد و عمه‏اش سرپرستي او را به عهده گرفت.
سلمان، بعد از آنكه دريافت قرار است او را شش ماه با اعمال شاقّه زنداني سازند و پس از آن اگر به آيين نياكانش ايمان نياورد اعدامش كنند، با همكاري عمه‏اش گريخت و روانه بيابان شد. در بيابان كارواني ديد كه به سوي شام مي‏رفت؛ پس به مسافران پيوست و رهسپار سرزمينهاي ناشناخته گرديد.سرانجام سلمان، در همان آغاز هجرت گمشده‏اش را يافت و در حالي كه برده يك يهودي بود، در محضر رسول خدا(صلی الله علیه واله) مسلمان شد.1

آزادي و نامگذاري سلمان
پيامبر گرامي اسلام(صلی الله علیه واله) سلمان را به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقيه (هر وقيه معادل چهل درهم)، از مرد يهودي، خريد و آزادش ساخت و نام زيباي «سلمان» را بر او نهاد.2 اين تغيير نام، بيانگر آن است كه:
1 ـ برخي از نامهاي عصر جاهليت، شايسته يك مسلمان نيست؛ 2 ـ واژه «سلمان» از سلامتي و تسليم گرفته شده است. انتخاب اين نام زيبا از سوي پيامبر(صلی الله علیه واله) نشانه پاكي و سلامت روح سلمان است.

فضيلتهاي برجسته سلمان
سلمان، الگوي مسلمان كمال‏جو، وارسته و خودساخته است و ارزشهاي متعالي بسياري در خويش گردآورده بود. بخشي از اين فضايل عبارت است از:
سلمان، الگوي مسلمان كمال‏جو، وارسته و خودساخته است.

نزديكي به رسول خدا(صلی الله علیه واله)
سلمان، پس از پذيرفتن اسلام، چنان در راه ايمان و معرفت اسلامي پيش رفت كه نزد رسول خدا جايگاهي والا يافت و مورد ستايش معصومان(علیهم السلام) قرار گرفت. بخشي از سخنان آن بزرگان در باره سلمان چنين است:
الف) در ماجراي جنگ خندق، كه در سال پنجم هجري رخ داد و به پيشنهاد سلمان پيرامون شهر خندق كندند. هر گروهي مي‏خواست سلمان با آنها باشد؛ مهاجران مي‏گفتند: سلمان از ما است. انصار مي‏گفتند: او از ما است. پيامبر(صلی الله علیه واله) فرمود: «سَلْمان مِنّا أهْلَ الْبَيْت»3؛ سلمان از اهل بيت ما است.
عارف معروف، محي‏الدين بن‏عربي، با اينكه از علماي اهل تسنن است، در شرح اين سخن پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) مي‏گويد: پيوند سلمان به اهل بيت (عليهم السلام) در اين عبارت، بيانگر واهي رسول خدا(صلی الله علیه واله) به مقام عالي، طهارت و سلامت نفس سلمان است؛ زيرا منظور از اينكه سلمان از اهل بيت (عليهم السلام) است، پيوند نسبي نيست؛ اين پيوند بر اساس صفات عالي انساني است.4
جابر نقل مي‏كند كه رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود:
«همانا اشتياق بهشت به سلمان بيش از اشتياق سلمان به بهشت است؛ و بهشت به ديدار سلمان عاشق‏تر از ديدار سلمان به بهشت است.»5
ج) پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) فرمود:
«هر كه مي‏خواهد به مردي بنگرد كه خداوند قلبش را به ايمان درخشان كرده، به سلمان بنگرد.»6
د) آن بزرگوار همچنين فرمود:
«سلمان از من است، كسي كه به او ستم كند به من ستم كرده است و كسي كه او را بيازارد مرا آزرده است.»
و) امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«سَلْمانُ عَلِمَ الإِسْمَ الأَعْظَم»7؛ سلمان اسم اعظم را مي‏دانست.
اين سخن بدان معناست كه سلمان از نظر عرفان، به مقامي رسيده بود كه حاصل اسم اعظم الهي بود. اگر كسي چنين لياقتي داشته باشد، دعايش به اجابت مي‏رسد و كرامات عظيمي از او سر مي‏زند.

آب ننوشید چون آقايم تشنه بودند...

کربلا که بیایی نمی‌توانی به آب فکر نکنی. یعنی تشنگی مثل ترجیع‌بند شعر به سراغت می‌آید و تو مجبور می‌شوی هر از چندگاهی به دنبال قطره‌ای آب باشی. اصلاً من فکر می‌کنم کربلا شهر تشنگی است این جا آدم‌ها بیشتر تشنه می‌شوند. بیشتر آب می‌نوشند اما تفاوت عمده‌ای بین این تشنه‌شدن و تشنگی‌های در شهر و دیار خود داریم. این جا کمی که عطش رطوبت لبان‌مان را تبخیر می‌کند و کام‌مان خشک می‌شود بی‌اختیار حلقه‌های اشک در چشم‌ها هویدا می شود. حکایت تشنگی در کربلا حکایت تکرار نیست یعنی حتی اگر صدها روز هم در این شهر زندگی کنی و همه احوالات تو در این سرزمین به روز مرگی دچار شود تشنگی از این قاعده مستثناست. هم زود به زود تشنه می‌شوی و هم هر وقت آب می‌نوشی ذکر لبان تشنه حسین علیه السلام به سراغت می‌آید.

حالا این تشنگی به لحظات ما رسیده است. ما آمده‌ایم تا ضریح جدید را نصب کنیم اما نمی‌دانم چرا این قدر تشنه می شویم. این را تجربه کردم که جز در محدوده ضریح که همواره انسان احساس سرمستی می‌کند هرچه به این حائر حسینی نزدیک‌تر باشی تشنه‌تر می‌شوی. روزگار ما در اینجا به آنجا کشید که قرار شد پیکره چوبی ضریح را که عرض و طول و ارتفاعش و وزنش کاملاً متفاوت بود به داخل هدایت کنیم. یک عده مثل من نوکر بودند یعنی فقط فرمان‌برداری می‌کردند یک عده ای هم فرمانده بودند؛ از کدام طرف برویم... چگونه برویم... با چه زاویه‌ای وارد شویم... تمام این جند خط را برای این خاطره نوشتم که در پس از هدایت پیکره چوبی به داخل و طی‌شدن کار که البته از استرس و فشار بسیار بالایی برخوردار بود حاج محمود که در واقع فرمانده ماست در عملیات نصب ضریح می‌گفت: احساس تشنگی کردم هم به خاطره استرس هم به خاطر تحرک زیاد هم برای اینکه به پیکره آسیبی نرسد چون پیکره چوبی بسیار سنگین بود و اگر از تراز بودن خارج می‌شد حتماً به سمت‌ها و کنج‌ها فشار می‌آمد. از طرفی در محضر امام‌بودن هم و اینکه نمی توانی فریاد بزنی... خلاصه دست به دست هم داد که حسابی استرس بکشم.

پیکرها که به داخل آمد احساس کردم کامم خشک است. از تشنگی، زبانم به کام دهانم می‌چسبید. خیالم که از قطعات راحت شد پیش‌روی حضرت ایستاده بودم به یکی از بچه‌ها گفتم یک لیوان آب برایم بیاور. . . وقتی او رفت آب بیاورد ناگهان به خوردم آمدم؛ من اینجا در محضر امام(ع) هستم. امام(ع) اینجا حاضرند. امام(ع) تشنه بودند. در همین جا بوده است که پیکر تشنه  فرزندان‌شان را در آغوش گرفتند. فدای لب تشنه‌شان. اینجا نقطه مرکزی تشنگی حضرت سیدالشهداست. من چگونه اینجا آب بنوشم؟ این جملات را که می‌گفت اشک می‌ریخت همان روز در جمع گروه به عنوان یک تذکر گفت "دوستان حتی‌الامکان در محضر حضرت اباعبدالله بلند بلند صحبت نکنید... پشت‌تان به قبر مطهر نباشد.
در آن لحظه، آب هم ننوشید چون آقايم تشنه بودند...

حامد حجتی

مُهر مِهر: از امام زمان(ع) به جناب عمری و فرزندش

اين توقیع از طرف حضرت ولی عصر(عج) به افتخار جناب عمري و فرزندش جناب محمد بن عثمان صادر شده است.
خداوند شما [پدر و پسر] را به طاعت و بندگي خويش موفّق و بر دين خود ثابت قدم بدارد و در سايه ی رضاي ذات پاكش به شما سعادت دو جهان را عنايت فرمايد. آنچه كه «ميثمي» به شما خبر داده بود در مورد «مختار» و مناظره ی او با كسي كه اظهار مي ‌داشته پس از حضرت امام حسن عسكري (عليه السّلام) جانشینی جز جعفر بن علي باقی نمانده و او هم تصديق كرده است، به ما رسيد.
همچنين آنچه كه شما به «ميثمي» در پاسخ مطالبي كه به ياران شما گفته بود، نوشتيد، نزد ما روشن است و من از اينكه پس از بينائي و بصيرت [در دين]، دچار نابينائي شوم [و حقّ را نبينم] و پس از هدايت، گمراه گردم و نيز از فتنه‌ها و عدم قبولي اعمال، به خدا پناه مي‌برم؛ چه آنكه حقّ تعالي مي‌فرمايد: آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم رها مى‏شوند و مورد آزمايش قرار نمى‏گيرند؟(1)
چگونه در فتنه سقوط مي‌كنند و در حيرت و سرگرداني بسر مي‌برند و پيوسته به چپ و راست در حركت هستند؟ آيا از دين خود جدا افتاده‌اند (ارتباط انان با دينشان قطع شده است)؟ يا دچار شكّ وترديد شده اند؟ و يا با حقّ به ستيزه پرداخته‌اند؟ آيا از روايات معتبر در اين مورد بي اطلاع هستند يا آگاه هستند ، ولي آن را از ياد برده‌اند؟ آيا نمي‌دانند كه خداوند كرهء زمين را از حجّت خالي نمي‌گذارد ، اعمّ از اينكه آن حجّت ظاهر و در ميان مردم باشد يا غايب از انظار؟
آيا اين دسته‌اي كه در وجود امام [پس از حضرت عسكري (عليه السّلام)] شكّ و ترديد دارند ، از برنامهء منظّم ائمهء معصومين (عليهم السّلام) پس از پيامبرشان (صلّي الله عليه و آله و سلّم) بي‌اطلاع هستند كه چگونه يكي پس از ديگري طبق برنامه‌هاي تعيين شده به وظيفهء خويش عمل كردند و نوبت به حضرت امام حسن عسكري (عليه السّلام) رسيد كه جانشين پدرانش بود و به امر خداوند مردم را بسوي حقّ و راه مستقيم ولايت دعوت فرمود؟
او خورشيدي فروزان و ماهي درخشان بود كه در آسمان ولايت مي‌درخشيد و آنگاه كه ساعت مقرّر رسيد و مانند اجداد گرامي خود راه شهادت را در پيش گرفت و به جوار رحمت حقّ شتافت ، مانند پدرانش بدون كم و زياد به عهد خويش وفا نمود و وصيّت خود را به وصيّ و جانشين خودش – كه به امر خداوند باد تا روز موعود از نظرها پنهان باشد – سپرد. البته كه در مورد جانشين او مقدّر الهي چنين است كه محل زندگي او مخفي باشد و اين براي ما فضيلتي است.
و آن روزي كه خداوند به ما اجازه دهد و منع خود را از ظهور ما بردارد ، حقّ در زيباترين لباسها و روشن‌ترين نشانه‌ها به مردم نشان داده شده ، بر همگان آشكار خواهد شد و اساساً حقّ و حقيقت ، خود معرّف خويش خواهد بود. لكن چه بايد كرد؟ اكنون بايد در برابر قضا و قَدَر الهي و ارادهء توانايش تسليم و به انتظار توفيق از جانب ذات پاكش بود.
پس منكران و كساني را كه در شكّ و ترديد هستند ، بخوانيد تا دست از متابعت هوي و هوس بردارند و همان اصول [يعني برنامهء منظّم ائمهء معصومين(عليهم السّلام)] را كه پيروي مي‌كردند ، رعايت كنند و همان راه را دنبال نمايند. از آنچه پوشيده است درگذرند و از بحث و فحص در آن خودداري كنند ، كه به گناه آلوده خواهند شد. اسرار الهي را فاش نكنند ، كه موجب پشيماني آنان خواهد شد و بدانند كه حقّ با ما و در راه دوستي ما است. هيچكس جز ما اين ادّعا [يعني دعوي امامت و جانشيني رسول اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم)] را ندارد ، مگر دروغگويان و آنان كه بر خداوند افتراء بسته‌اند. بدين مختصر كه از ما شنيديد قناعت كنيد و از تفضيل و شرح آن درگذريد.(2)

پی نوشت:
1.    سوره عنكبوت، آيه ی2
2.    بحارالانوار ، جلد 53 ، صفحهء 190
منبع: تحفه امام مهدی(علیه السلام)، گردآوری: محمد خادمی شیرازی، ص68
توقیعات، نامه هایی است که از طرف حضرت مهدی(ع) خطاب به سفرا و نواب خاص، خطاب به علما و فقهای شیعه، در پاسخ به سؤالات و پرداختن به تکذیب و لعن و نفرین کسانی که به دروغ، ادعای بابیت و سفارت ازطرف آن حضرت داشته اند؛ نوشته شده است.

انفجار شهاب سنگی دیگر در آسمان کوبا

برخی از ساکنان استان سینفوگوس در مرکز کوبا که شاهد این صحنه بوده اند می گویند حدود ساعت 20 به وقت محلی نقطه بسیار درخشانی را در آسمان مشاهده کرده اند که به اندازه یک اتوبوس بوده است.
به گفته شاهدان، این شئی آسمانی سپس به یک توپ آتشین که بزرگ تر از خورشید بود تبدیل شد و چند دقیقه بعد از آن صدای انفجار مهیبی به گوش رسید.
یکی از شهروندان به تلویزیون این کشور گفت خانه اش بر اثر این انفجار لرزیده است.
دانشمندان کوبایی برای یافتن و بررسی بقایای این جرم شهاب سنگ مانند، به منطقه اعزام شده اند.
هنوز مشخص نشده است آیا واقعه کوبا با انفجار یک شهاب سنگ بزرگ در آسمان روسیه مرتبط است یا خیر.
در حالی که دانشمندان دیروز – جمعه-  چشم های خود را به آسمان دوخته بودند تا عبور سیارک 2012 DA14 را از فاصله 27 هزار کیلومتری زمین ببینند، شهاب سنگ دیگری که نزدیکی اش به زمین پیش بینی نشده بود، در آسمان روسیه منفجر شد و بیش از هزار و 200 زخمی برجا گذاشت.

گناهانی که با نماز و صدقه آمرزیده نمی‌شوند

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: بعضی از گناهان به وسیله نماز و صدقه هم آمرزیده نمی شوند. سؤال شد یا رسول الله! پس چه چیز موجب آمرزش آن است؟ فرمود: جدیت و تلاش در طلب معیشت.

متن حدیث:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: إنَّ مِنَ الذُّنُوبِ ذُنُوباً لا یُكَفِّرُها صَلاهٌ وَ لا صَدَقَهٌ، قِیلَ یا رسولَ اللهِ فَما یُكَفِّرُها قالَ الهُمُومُ فی طَلَبِ المَعِیشَهِ


«مستدرك الوسائل، جلد 13، صفحه 13»

چرا خدا ما را آزمایش می کند؟/ سنت آزمایش در قرآن

آزمايش در قرآن

همان طور كه گذشت در قرآن كريم با تعابير گوناگونى از آزمايش الهى سخن به ميان آمده است. در اين بخش، به بررسى برخى از آيات مرتبط با اين تعابير مى پردازيم:

1. فتنه:

قرآن كريم مى فرمايد: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُواْ أَن يَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لاَ يُفْتَنُونَ...؛ [3] آيا مردم گمان كردند همين اندازه كه اظهار ايمان كنند به حال خود رها مى شوند و آزمايش نخواهند شد؟!

ما كسانى را كه پيش از آنان بودند آزموديم ـ و اينها را نيز امتحان مى كنيم ـ بايد علم خداوند در مورد كسانى كه راست مى گويند و كسانى كه دروغ مى گويند تحقق يابد.» اين آيه ضمن اينكه بيان مى دارد شما را آزمايش مى نماييم، تصريح مى كند كه امت هاى قبل از شما و پيروان اديان آسمانى گذشته را نيز آزموده ايم.

در فرازى ديگر آمده است: «أَوَ لاَ يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِى كُلِّ عَام مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لاَ يَتُوبُونَ وَ لاَهُمْ يَذَّكَّرُونَ؛ [4] آيا آنها ـ منافقين ـ نمى بينند كه در هر سال يك يا دو بار آزمايش مى شوند؟ باز توبه نمى كنند و متذكر نمى شوند.» گرچه شأن نزول اين آيه درباره منافقان زمان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) است، ولى نمى توان خطاب قرآن را منحصر به آنها دانست؛ بلكه همه مسلمانان مورد خطاب اين كلام الهى هستند.

2. بلاء:

قرآن كريم مى فرمايد: « الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيَوةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛ [5] خدايى كه مرگ و زندگانى را آفريد تا شما بندگان را بيازمايد كه كداميك نيكوكار است.»

همچنين در آيه اى ديگر مى خوانيم: «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الاَْرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً [6] ما آنچه را كه روى زمين است، زينت آن قرار داديم تا آنها را بيازمائيم كه كدامين آنها بهتر عمل مى كنند» از آنجايى كه بناء خداوند، بر آزمايش بندگانش مى باشد، در اين آيه مى فرمايد جهان را به گونه پر زرق و برق ساختيم تا هر گوشه اى از آن دلها را به خود مشغول كرده و انگيزه ها و آرزوهايى در دلهاى انسان ها بيافريند و در كشاكش اين وابستگى ها است كه ميزان قدرت ايمان، نيروى اراده، معنويت و فضيلت انسان و چگونگى رفتار و كردار او به نمايش گذاشته مى شود.

3. امتحان:

امتحان، يكى ديگر از تعابيرى است كه قرآن كريم در مورد آزمايش بندگان خدا به كار برده است: «إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَ تَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ؛ [7] آنها كه صداى خود را نزد رسول خدا كوتاه مى كنند، همان كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را براى تقوا خالص نموده و براى آنان آمرزش و پاداش عظيمى است.»

از جمله آزمايش هاى خداوند، حفظ ادب در محضر بزرگان دين است. آنان كه ادب محضر را حفظ نمى كنند در عرصه امتحان سربلند بيرون نمى آيند; اما كسانى كه زبان خويش را نگاه مى دارند و سخن به نرمى و ملايمت مى گويند، نشانه پاكى دلهايشان از معصيت، و بهره مندى از آمرزش و پاداش الهى است.

ادامه نوشته

صدها زخمی در سقوط شهاب سنگ در روسیه

برخورد یک شهاب‌سنگ به زمین در روسیه چندین زخمی برجای گذاشته است.
به گزارش بی بی سی، روز جمعه ۲۷ بهمن (۱۵ فوریه) منابع خبری روسیه گزارش کردند که برخورد یک شهاب‌سنگ بزرگ به زمین در منطقه اورال واقع در مرکز روسیه، بیش از نهصد نفر را زخمی کرده و به تعدادی ساختمان آسیب رسانده است.
اکثر حادثه‌دیدگان در اثر اصابت قطعات شیشه و مصالح ساختمانی زخم سطحی برداشته اند اما چند نفر به خاطر جراحت جدی تر در ناحیه سر تحت درمان قرار گرفته اند.
وزارت حوادث اضطراری روسیه گفته است که صدها مامور امدادی به محل اعزام شده اند.
ساکنان محلی گفته‌اند که این شهاب ستگ را دیده‌اند که "مانند یک گلوله بزرگ آتش" در آسمان فراز شهر یکاترینگبورگ ظاهر شد و پس از مدتی، با صدایی مهیب به زمین برخورد کرد.
ظاهرا این شهاب سنگ به داخل یا در سواحل دریاچه‌ای در نزدیکی شهرک چبارکول، واقع در حدود دویست کیلومتری جنوب یکاترینگبورگ سقوط کرده است.
به گفته اهالی محلی، تاثیر برخورد شهاب سنگ با زمین به زلزله شباهت داشت که به خصوص در شهر چلیابینسک شیشه پنجره تعدادی از ساختمان ها را شکست و در یک مورد، باعث فرو ریختن سقف یک کارخانه شد.
چلیابینسک واقع در حدود یکهزار و پانصد کیلومتری جنوب مسکو، یک شهرک صنعتی با تعدادی کارخانه، یک نیروگاه اتمی و مرکز ذخیره و پردازش پسمانده سوخت نیروگاهی است.
کارشناسان گفته اند که پس از ورود این شهاب به جو زمین، بخش عمده آن سوخته و قطعاتی از بدنه اصلی در نقاط مختلف پراکنده شده است.
شیشه پنجره ساختمان ها تا فاصله دویست کیلومتری محل اصابت قطعه اصلی شهاب‌سنگ شکسته و برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که قطعات کوچکتر این جرم آسمانی تا نواحی سیبری هم پراکنده شده است.
تعدادی از اهالی محلی توانسته‌اند با استفاده از موبایل، از واقعه سقوط شهاب سنگ تصویربرداری کنند و از طریق اینترنت در دسترسی کاربران قرار دهند.
در یکی از این تصاویر، نور خیره کننده‌ای در هوا ظاهر می‌شود و در پی آن، صدای مهیب انفجار به گوش می‌رسد که ناشی از برخورد قطعه اصلی شهاب سنگ به زمین است.
یکی از شاهدان عینی گفته است که حرکت شهاب‌سنگ در آسمان و برخورد آن به زمین "به صحنه سقوط یک هواپیما شباهت داشت با این تفاوت که اندازه آن ده برابر یک هواپیما بود."

کدام حدیث از امیرالمؤمنین (ع) بر سنگ قبر مستشرق آلمانی نقش بسته است؟

کدام حدیث از امیرالمؤمنین (ع) بر سنگ قبر مستشرق آلمانی نقش بسته است؟

 آنه ماری شیمل یکی از معدود مستشرقانی بود که بسیاری از وجوه تاریخ اسلام را با انصاف نگریسته است به گونه ای که برخی او را عاشق جهان تلقی می کنند. عاشقی که هزینه عشق خود به جهان اسلام را نیز پرداخته است.

شیمل در هفتم آوریل ۱۹۲۲ در ارفورت آلمان در خانواده ای متوسط به دنیا آمد. خواندن یک داستان عربی در کودکی جرقه ای شد که زندگی آینده او را رقم زد. در سن پانزده سالگی عاشقانه زبان عربی را آموخت در سال۱۹۴۶ در دانشگاه ماربورگ به درجه استادی رسید، اما به خاطر اینکه دختری جوان بود نه در ماربورگ بلکه در دانشگاه آنکارا و به زبان ترکی مشغول تدریس شد. او علاوه بر ترکی، عربی، فارسی، اردو و بیشتر زبان های هند و اروپایی را آموخت. در سال ۱۹۵۱ بار دیگر در تاریخ ادیان دکتری گرفت و در سال ۱۹۶۱ به عنوان استاد دانشگاه بن منصوب شد. وی در هاروارد، کمبریج و دانشگاه های ترکیه، ایران، پاکستان و افغانستان نیز تدریس داشته است. بی نظیر بوتو نخست وزیر مقتول پاکستان یکی از شاگردان وی به شمار می رود.

سنگ قبر شیمل

جالب است که بر روی سنگ قبر آن ماری شیمل با خط زیبای نستعلیق این کلمه نورانی از امیر المؤمنین نقش بسته است که: الناس نیام فاذا ماتوا انتبهو : مردم خوابند و وقتی می میرند بیدار خواهند شد.

ادامه نوشته