قطع رحم و صله
حضرت علی بن الحسین (ع) بعضی از فرزندان خود را مخاطب ساخت و فرمودند : فرزند عزیز متوجه پنج گروه باش که با آنان مجالست نکنی، هم کلام نشوی ، و در مسافرت با آنها رفاقت ننمایی. عرض کرد پدر جان آنان کیانند؟ حضرت سجاد (ع) فرمودند : از مجالست دروغ ساز پرهیز کن چه او مانند سرابی است که مطالب را برخلاف واقع نشان می دهد . دور را در نظرت نزدیک و نزدیک را دور جلوه می دهد، از رفاقت با گناهکار و لاابالی اجتناب کن زیرا او تو را به بهای یک لقمه یا کمتر از آن می فروشد، از رفاقت بخیل پرهیز نما که او در ضروری ترین مواقع احتیاج، تو را یاری نخواهد کرد ، از رفاقت با احمق اجتناب کن که او نفعت را اراده می کند و از نادانی به تو ضرر می زند ، از مصاحبت کسیکه قطع رحم کرده است بپرهیز که در کتاب آسمانی مورد لعن و نفرین قرار گرفته است.
منبع : تحف العقول
رسول اکرم (ص) فرموده اند : آنکس که دختر خود را به ازدواج مرد فاسقی درآورد با این عمل از وی قطع رحم نموده است.
منبع : محجة البیضا
حضرت سجاد (ع) فرموده اند : کسیکه برای خدا و به قصد صله ی رحم ازدواج نماید پروردگار جهان او را به تاج بزرگی و عظمت، مفتخر و سرافراز خواهد ساخت.
منبع : کتاب نکاح
معمول است براى جشن عقد یا عروسى و پیمان جدید همسرى، دسته هاى گل مى برند.
جالب اینکه، در حدیثى مى خوانیم:
جبرئیل با دسته گلى از بهشت خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد; دسته گل را به محضر پیامبر(صلى الله علیه وآله) تقدیم داشت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آن را گرفت و بوئید و فرمود:
این دسته گل به چه مناسبت است؟
عرض کرد:
به تمام ساکنان بهشت اعم از فرشتگان و غیر فرشتگان دستور داده شده، بهشت را بیارایند، نسیم بهشتى را مأمور ساخته که انواع عطرها و بوى خوش در فضاى بهشت بپراکند، به حورالعین دستور داده سوره هائى از قرآن مجید را برخوانند، سپس منادى ندا در داده که امروز روز جشن همسرى علىّ بن ابى طالب است، شما گواه باشید که من فاطمه دختر محمّد را به همسرى علىّ بن ابى طالب درآوردم... سپس منادى ندا در داد که اى فرشتگان و ساکنان بهشت! به على و فاطمه تبریک گوئید که من خود به آنها تبریک گفتم، آگاه باشید من محبوبترین زنان را به محبوبترین مردان بعد از پیامبران و مرسلین تزویج نمودم...(1)
و در حدیث دیگرى مى خوانیم که امام علىّ بن موسى الرّضا(علیه السلام)از پیامبر(صلى الله علیه وآله)چنین نقل فرمود:
ما زَوَّجْتُ فاطِمَةَ اِلاّ بَعْدَ ما أَمَرَنِى اللّهُ عزَّوجَلَّ بِتَزْوِیْجِها(2)
من فاطمه را به همسرى على(علیه السلام)درنیاوردم مگر بعد از آن زمان که خداوند به من دستور داد!
1 . بحارالانوار، ج 43، صفحه 102 (با تلخیص).
2 . همان، صفحه 104 .
وسائل الشيعة 3/348 از كافى ; بحار الانوار 40/336 و 47/54 .
تحف العقول از معمر بن خلاد آورده است كه به امام رضا عرض كرد : خدا در فَرَج شما شتاب فرمايد ! فرمود : اى معمر ! (ظهور قائم) فَرَج شماست اما به خدا سوگند ! اكنون حال و روز من مانند آن است كه به اندازه يك كف دست ، آرد داشته باشم كه در ظرفى نهاده اما آن را مُهر و موم كرده باشند، ( و به همين اندك دارايى ام دسترسى نداشته باشم9)! از همين منبع بحار الأنوار 78/339 .
و نامه اعمال در آنجا گذارده شود، گنهکاران را می بینی که از آنچه در آن است، ترسان و هراسناکند، و می گویند: ای وای برما، این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی نیست، مگر اینکه آن را شماره کرده است؟
علمای اسلام از قدیم گناهان را بر دو گونه تقسیم نموده اند:
۱. گناهان کبیره (بزرگ).
۲. گناهان صغیره (کوچک).
این تقسیم بندی از قرآن و روایات سرچشمه گرفته است؛
در قرآن چنین می خوانیم:
«أن تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم و ندخلکم مدخلا کریماً؛ اگر از گناهان کبیره ای که از آن نهی شده اید، اجتناب کنید، گناهان کوچک شما را می پوشانیم و شما را در جایگاه خوبی وارد می سازیم».۱
و در جای دیگر آمده است:
«و وضعَ الکِتاب فَترَی المُجرمینَ مُشفِقینَ ممّا فیهِ و یقُولونَ یا ویلتنا ما لِهذا الکِتاب لا یُغادِر صغیرة وَ لا کَبیرةً الا اَحصاها؛ و کتاب (نامه اعمال) در آنجا گذارده شود، گنهکاران را می بینی که از آنچه در آن است، ترسان و هراسناکند، و می گویند: ای وای برما، این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی نیست، مگر اینکه آن را شماره کرده است؟»۲
و در آیه ای دیگر می خوانیم:
«الّذین یَجتَنبون کبائِرِ الاِثم و الفَواحش الاّ اللَمَم انّ ربّک واسعُ المَغفرة ...؛ (نیکوکاران) کسانی هستند که از گناهان بزرگ و زشتی ها، جز گناهان کوچک پرهیز می کنند، بی گمان آمرزش پروردگارت وسیع است».۳
و درباره ی بهشتیان می خوانیم:
«و الَّذینَ یَجتَنِبُون کبائِر الاِثمِ و الفَواحِش؛ (مواهب آخرت، جاودانه است برای) آنانکه از گناهان بزرگ و کارهای زشت پرهیز می کنند».۴
و درباره ی مغفرت الهی می خوانیم:
«انّ الله لا یَغفر اَن یُشرکَ به و یَغفِر ما دونَ ذلک لِمن یشاء و من یُشرک بِالله فَقد اِفتَری اِثماً عَظیماً؛ خداوند (هرگز) شرک را نمی بخشد و پایین تر از آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی داشته باشد) می بخشد و آن کس که برای خدا شریکی قایل گردد، گناه بزرگی انجام داده است».۵
از این آیات به روشنی استفاده می شود، که گناهان، دو گونه اند: کبیره و صغیره و همچنین استفاده می شود بعضی از گناهان، بدون توبه حقیقی بخشودنی نیست، ولی بعضی از آنها بخشودنی است.
منابع:
۱. سوره نساء/ آیه ۳۱.
۲. سوره کهف/ آیه ۴۹.
۳. سوره نجم/ آیه ۳۲.
۴. سوره شوری/ آیه ۳۷.
۵. سوره نساء/ آیه ۴۸.
«اگر خداوند خير بندهاي را بخواهد،او را حالتي عطا ميکند که هرگاه از او عذر خواسته شد، ميپذيرد.» تو نيز عذر ما را بپذير!
«مستدرک الوسائل، جلد 8، صفحه 329»
شاید یکی از معروف ترین مناظره های تاریخ اسلام، مناظره میان امام نهم شیعیان با یکی از علمای اهل سنت باشد. امام جواد(ع) که در هنگام شهادت پدر بزرگوارشان امام رضا(ع) تنها 8 سال سن داشتند، از همان کودکی به مقام امامت رسیدند.
ماجرای این مناظره تاریخی در کتابهای «بحارالانوار» و «منتهی الآمال» هم امده است. اما در این مناظره چه گذشت؟ «یحیی بن اکثم» بزرگترین قاضی آن روزگار بود که برای مناظره با امام جواد(ع) دعوت شده بود. امام جواد علیه السلام هم در حالی که 9 سال بیشتر نداشت وارد مجلس شد و در جایگاه مخصوصی که به سفارش مأمون برایش درست کرده بودند نشست. گروههای مختلف مردم نیز در مجلس حضور داشتند.
یحیی بن اکثم پرسید:« آیا امیر المؤمنین (مأمون) اجازه میدهد که از ابو جعفر (امام جواد علیه السلام) سوالی کنم؟»
مامون گفت از خود امام جواد علیه السلام اجازه بگیرد.
یحیی از امام پرسید:« به من اجازه سئوال میدهید؟»
امام جواد علیه السلام فرمود:« بپرس.»
یحیی پرسید:« حکم شخص مُحرمی که حیوانی را صید کرده و کشته چیست؟»
امام جواد علیه السلام فرمود:« این صید را در منطقه حَرَم کشته است یا در خارج از حرم؟ حکم کشتن صید را میدانسته یا نمیدانسته؟ عمداً کشته یا غیر عمد؟ شخص محرم، آزاد بوده یا بنده؟ کودک بوده یا بزرگسال؟ بار اولش بوده یا سابقه داشته؟ حیوان کشته شده، پرنده بوده یا خیر؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ آیا شخص محرم به کارش اصرار دارد یا پشیمان است؟ صیدش را در شب کشته یا در روز؟ آیا شخص، در احرام عمره بوده یا در احرام حج؟»
با پاسخ امام، یحیی بن اکثم از ادامه کلام درمانده شده بو و به لکنت افتاد.. همهی حاضران متوجه درماندگیاش شدند و مجلس به پایان رسید. وقتی فقط عدهی کمی از خواص ماندند، مامون از امام جواد علیه السلام پاسخ قسمتهای مختلف پرسشهای او را خواست.
حالا نوبت امام (ع) بود که دانسته های یحیی بن اکثم را به چالش بکشد.
امام جواد علیه السلام پرسید:« مردی در ابتدای روز به زنی حرام بود، پیش از ظهر حلال شد، ظهر حرام شد و عصر حلال شد، هنگام غروب حرام شد، پس از عشا حلال شد، نیمه شب حرام شد و هنگام طلوع فجر حلال شد. حکم این زن چیست؟ و چرا پیوسته حلال و حرام میشد؟»
یحیی گفت:« سوگند به خدا جوابش را نمیدانم. اگر مایل هستید، پاسخ بفرمایید تا بهره ببریم.»
امام جواد علیه السلام فرمود:« این زن یک کنیز بود. مردی بیگانه او را در ابتدای روز خرید و زن بر او حلال شد. هنگام ظهر او را آزاد کرد و حرام شد. وقت عصر با او ازدواج کرد و حلال شد. وقت غروب او را مظاهره کرد و حرام شد. (مظاهره نوعی طلاق است که شرط رجوع به همسر، دادن کفاره است.) وقت عشا کفارهی ظهار داد و حلال شد. نصف شب او را طلاق داد و حرام شد. وقت طلوع فجر رجوع کرد و حلال شد.
در این هنگام مامون به حاضران از بنی عباس رو کرد و گفت:« آیا در میان شما کسی هست که این مسئله را این طور بتواند جواب دهد یا مسئلهی قبلی را با آن جزییات بداند؟»
گفتند:« نه! به خدا قسم شما جواد-ع- را از ما بهتر میشناختید.»
مامون گفت:« اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله وسلم در میان مردم فضل و کمال زیادی دارند و کمسالی آنان مانع کمالاتشان نیست.»
نعمانى از عيسى بن اعين از ابو عبدالله(عليه السلام) آورده است : خروج سفيانى حتمى و در ماه رجب است . از آغاز تا پايان خروجش ، پانزده ماه طول مى كشد . شش ماه مى جنگد و وقتى بر پنج گنج(= منطقه)دست يافت ، نُه ماه حكمرانى مى كند و حتى يك روز هم بر اين مدت افزوده نمى شود .
نعمانى از هشام بن سالم از ابو عبدالله(عليه السلام) آورده است : وقتى سفيانى بر مناطق پنجگانه چيره شد ، حكومتش را نه ماه بشماريد .
هشام مى پندارد كه مناطق پنجگانه عبارتند از : دمشق ، فلسطين ، اردن ، حمص و حلب .
نعمانى از معلى بن خنيس مى گويد : خروج سفيانى در رجب حتمى است .
نعمانى از خلاد صائغ از ابو عبد الله(عليه السلام) مى گويد : « سفيانى بايد بيايد و جز در رجب خروج نمى كند » . مردى مى گويد : اى ابوعبدالله ! حال و روز ما در هنگام خروج چگونه است ؟ فرمود : اگر چنين رخدادى شد ، سوى ما (به مدينه)بياييد .
كمال الدين از عبد الله بن ابو منصور بجلى آورده است : نام سفيانى را از ابوعبدالله(عليه السلام) پرسيدم ، فرمود : به اسم او چه كار دارى ؟ وقتى گنج هاى پنجگانه شام : دمشق ، حمص ، فلسطين ، اردن و قنسرين را به چنگ آورد ، منتظر فَرَج (ظهور قائم )باشيد . پرسيدم : نُه ماه حكومت مى كند ؟ فرمود : نه ، هشت ماه ، بدون يك روز بيشتر !
كمال الدين از ابوعبدالله(عليه السلام) آورده است : «آمدن سفيانى حتمى و خروجش در رجب است » . ر.ك : جامع الأخبار /142 و به نقل از آن ، اثبات الهداة 3/721 ; بحار 52/204 .
الغيبه طوسى از عمار دهنى آورده است ابو جعفر(عليه السلام) (امام باقر) فرمود : فكر مى كنيد مدت (حكومت) سفيانى چقدر است ؟ عرض كردم : نُه ماه ، به اندازه حاملگى زن ! فرمود : اى مردم كوفه ! چقدر شما دانائيد !
الغيبه طوسى از محمد بن مسلم آورده است كه شنيدم ابوعبدالله(عليه السلام)فرمود : وقتى سفيانى خروج كند ، به مدت حاملگى يك زن ، بر پنج منطقه چيره مى شود ( سپس فرمود : ) استغفر الله ! به اندازه حاملگى يك شتر ! آمدنش حتمى است و بايد رخ دهد .
نويسنده اثبات الهداة بر ترديد نصّ (اصلاح سخن امام با استغفار )ايراد به حقّى گرفته است ; چرا كه ترديد و تحيّر به روشنى در روايت ديده مى شود و نبايد چنين ترديدى از معصوم ديده شود (مگر در حال تقيه يا «بدا» (چنان كه « جمل » )كه در حديث آمد) بنابر گفته لغوى ها ، فقط اسم مذكر شتر است كه سن بالا و دندان نيش داشته باشد .

از آنجا که ابلیس، مجال و میدان عملش عالم دنیاست و میدان عملی در عالم برزخ و نفوذی در ساحتهای آن ندارد، همه قوای خود را در عالم دنیا متمرکز کرده و بر آن است تا مانع از «گذار سالم» این قایق از رودخانه عالم دنیا و پهلو گرفتنش در ساحل برزخ و عالم قبر شود. از اینجاست که هر چه بخواهد بشود، در همین رودخانه و در همین قایق واقع خواهد شد.
خداوند برای هر انسانی، وقتی معیّن مقدّر کرده تا خود را از این رودخانه (دنیا) عبور داده و سالم به ساحل امن برسد و ابلیس نیز بر آن است تا در همین مدّت مقدّر و معیّن، همه کین و حسد خود را درباره آدمی به کار گرفته و او را از تجربه «گذار سلامت از پهنه رودخانه دنیا» محروم سازد. باز داشتن آدمی از «گذار سالم» «از دو طریق اتّفاق میافتد، اوّل ناقص و ناکارآمد ساختن «قایق» است و دوم آسیب زدن به سرنشین قایق.
هر کدام که کارگر بیافتد، مجال پهلو گرفتن سالم بر کرانه ساحل برزخی از بین میرود.
از این روست که ناکارآمد کردن «جسم» (قایق) و ناکارآمد کردن «نفس» (سرنشین) چونان سیبل و نقطههای هدفمندی هستند که جمله تیرهای ابلیس و جنودش به سمت آنها روانه میگردد.
جسم و کالبد به سان قلعه، نفس را در خود جای داده تا با سپری شدن دوران حیات ـ دوران ابتلاء و امتحان و رشد و تعالی و تنومندی ـ به عالم برزخی وارد شود.
از پای در آوردن جسم و کالبد انسان و ناکارآمد ساختن آن در گذار از رودخانه دنیا، تنها با آلوده ساختنش با نجاسات ممکن است و ابلیس از این امر کاملاً آگاهی دارد. از آنجا که جسم مادّی و فیزیکی است، دسته اوّل نجاسات فیزیکی، چنانکه در بدنه این قایق نفوذ کنند، ابلیس به مراد خودش میرسد. شاید از همین روست که در مدرسه دینداری و در اوّلین دوره از کلاس تربیتی، شریعت را مقدّم داشتهاند.
شریعت، دیواری حصین و جدار امنیّتی ویژهای است که جسم را در برابر تیرها و ضربات زهراگین ابلیس، مصونیّت میبخشد. متأسّفانه، عموم مردم با دست خویش اقدام به سوراخ کردن قایقشان میسازند. قایقی که تنها وسیله آنها برای گذار سالم از رودخانه پر خروش دنیاست. همه آنچه که در دایره احکام طهارت و نجاسات بیان شده، همه اوامر و نواهی ویژه خوردنیها و آشامیدنیها، همه دستورات مربوط به مناسبات و معاملات حرام و مکروه و مستحب و واجب و مباح که تنظیم کننده روابط و تعیین کننده حدود و ثغور عمل فردی و جمعی دنیوی مردمند، در گام اوّل، متضمّن «امنیّت قایق تن» در وقت عبور از تنداب دنیایند، ابلیس نیز از همین نقاط وارد شده و با نفوذ در کالبد انسان، مقدّمات ناکارآمد ساختن جسم و سوراخ کردن قایق را فراهم میآورد.
از آنجا که نجاسات فیزیکی، آلوده کننده جسمند، ابلیس با گسیل داشتن جنودش، ابتدا ضربات خود را از این طریق به بدنه قایق و کالبد انسان وارد میسازد.

ابلیس خود از طایفه جنّیان بود؛ بنابراین پیرامون خود لشکریان و جنودی گرد آورد تا علیه انسانها وارد عمل شده و با رهزنی، مانع از سیر و سلوک آنها در مسیر حق شود. از این رو هماره تعداد شیاطین بیشتر از تعداد انسانهاست.
در برخی روایات آمده است که به اندازه هر انسان، یک شیطان یا شیاطینی هستند. از قول رسول خدا(ص) روایت شده است که «هیچ یک از شما نیست؛ مگر آنکه او را شیطانی است.»2
در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است:
«چون انسان بخواهد امانت مسلمانی را برگرداند، ابلیس ملعون صد شیطان را مأمور میکند تا او را گمراه کرده و مانع از ادای امانت شوند.»3
این جنود شیطانی با انواع حیل و از هر طریقی سعی خود را مصروف رهزنی انسان و کشاندن او به وادی کفر و شرک و نفاق میکنند.
صورت پنهان و پوشیده شیاطین جنّی به دلیل لطافت جسمی آنها از یک سو و توانایی آنها در نفوذ و تأثیرگذاری بر انسانها با شیوههای مختلف از سوی دیگر، متأسّفانه آنها را در پیشبردِ مقاصدشان یاری داده است. مسئله اصلی به فراخوانی شیطان از سوی انسان برمیگردد.
حسب آیات و روایات رسیده، این جنود ابلیسی تا زمانی که توسط انسان فراخوانده نشوند، قادر به نفوذ و تأثیرگذاری بر او نیستند.
این انسان است که فرودگاه مملکت وجود خود را برای فرود نمایندگان ابلیس مهیّا کرده و دست او را برای عمل باز میکند. همه ماجرا از همین جا آغاز میشود. یادآور این معنا میشوم که هیچ یک از انسانها و حتّی انبیای عظام الهی مصون از این دشمنان و در امان نیستند؛ چنانکه خداوند میفرماید:
«وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ؛4
و بدين گونه برای هر پيامبری، دشمنی از شيطانهای انس و جنّ برگماشتيم.»
پیامبران با آمادگی و ابزاری که داشتند، با شیاطین جنّی و انسی پیرامون خود مقابله میکردند.
خداوند خطاب به ابلیس میفرماید:
«إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ؛5
در حقيقت تو را بر بندگان من تسلّطی نيست؛ مگر كسانی از گمراهان كه تو را پيروی كنند.»
خداوند به صراحت میفرماید که انسان دروازهها را برای جنود ابلیس باز میکند، نه آنکه ابلیس و جنودش تسلّطی بر انسان داشته باشند.
ادامه مطلب...
فدک در زمان رسول الله(صلى الله علیه وآله) طبق آیه (وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ) از سوى پیغمبر(صلى الله علیه وآله) به فاطمه زهرا(علیها السلام)واگذار شد، این مطلبى است که نه تنها مفسّران شیعه بلکه جمعى از علماى اهل سنّت نیز از صحابى معروف ابوسعید خدرى نقل کرده اند که اسناد آن را قبلا بیان کردیم.
بعد از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) حکومت وقت دست روى آن گذارد، نمایندگان فاطمه(علیها السلام) را از آن بیرون کرد، این مطلبى است که ابن حجر دانشمند معروف اهل سنّت در کتاب «صواعق» و سمهودى در «وفاء الوفاء» و ابن ابى الحدید در «شرح نهج البلاغه» آورده اند.
بانوى اسلام براى گرفتن حق خود از دو راه وارد شد:
نخست از طریق هدیه پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او، و دیگر از طریق ارث (هنگامى که مسأله هدایت پیامبر(صلى الله علیه وآله)مورد قبول واقع نگشت).
در مرحله اوّل بانوى اسلام امیرمؤمنان على(علیه السلام) و امّ ایمن را به عنوان گواه نزد خلیفه اوّل دعوت نمود، ولى خلیفه به این بهانه که شاهد براى اثبات این دعاوى باید دو مرد باشد این شهود را نپذیرفت.
سپس به ادعاى حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) که فرموده است : «ما پیامبران ارثى از خود نمى گذاریم، و هر چه بعد از ما بماند صدقه خواهد بود!»(1)، از قبول پیشنهاد «ارث» نیز سرباز زد.
در حالى که در یک بررسى اجمالى روشن مى شود که نظام حاکم غاصب در این عمل خود مرتکب ده خطاى بزرگ شد که فهرست وار در این جا مطرح مى کنیم، هر چند شرح آن نیاز به بحث فراوان دارد:
1ـ فاطمه(علیها السلام) «ذو الید» بود، یعنى ملک فدک در تصرف او بود، و از نظر تمام قوانین اسلامى و قوانین موجود در میان عقلاى جهان هیچ گاه از «ذو الید» مطالبه شاهد و گواه نمى شود مگر این که دلایلى بر باطل بودن «ید» و تصرف او اقامه گردد.
فى المثل اگر کسى در خانه اى ساکن و مدعى مالکیت آن باشد، مادام که دلیلى بر نفى مالکیت او اقامه نشده، نمى توان آن را از دست وى بیرون کرد، و هیچ جهتى ندارد که شاهد و گواهى بر مالکیت خود اقامه کند، بلکه همین تصرف (خواه بوسیله خود او باشد یا نمایندگان او) بهترین دلیل بر مالکیت است.
2ـ شهادت بانوى اسلام(علیها السلام) به تنهایى در این مسأله کافى بود، چرا که او به شهادت آیه شریفه:
«(إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً);(2)خداوند فقط مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد».
و نیز به شهادت حدیث مشهور کسا که در بسیارى از کتب معتبر اهل سنّت و کتب صحاح آنها نقل شده، معصومه است، و خداوند هر گونه رجس و پلیدى را از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و على و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) دور نموده، و از هر گناه پاک ساخته است، چنین کسى چگونه ممکن است شهادت و ادعایش مورد تردید و گفتگو واقع شود؟
ادامه مطلب...
گروه واقفیه در گوش همه خوانده بودند که بعد از امام رضا(ع) دیگر امامی نخواهیم داشت. آنقدر گفتند و گفتند که کم مانده بود، فرزندی امام جواد(ع) را هم انکار کنند.
آنها بالاخره زهر خود را ریختند و گفتند: چون رنگ چهره امام جواد(ع) گندمگون است، فرزند امام رضا(ع)نیست و برای این که ثابت شود او فرزند امام رضا(ع) است، باید او را نزد قیافه شناسان ببریم.
گستاخی به اوج خود رسید. آنها آمام جواد دو ساله را نزد قیافه شناس بردند. قیافه شناس ها، به محض دیدن امام جواد(ع) به سجده افتادند و خطاب به کسانی که امام را آورده بود، گفتند: وای برشما! چگونه این کوکب درخشان و نور منیر را برامثال ما عرضه می کنید؟! به خدا قسم، او از نسلی پاک و پاکیزه واز اصلاب طاهر و مطهر است. او از ذریه علی بن ابی طالب(ع)و رسول الله(ص) است. او را ببرید و از این کار خود استغفار کنید.
در همین لحظه، امام جواد(ع) با فصاحتی بی نظیر فرمودند: ستایش مخصوص کسی است که ما را از نور خودش و با دست خودش خلق کرد و از میان خلقش ما را برگزید و امین خود قرار داد. ای مردم! من محمد فرزند رضا و او فرزند کاظم و او فرزند صادق و او فرزند باقر و او فرزند زین العابدین و او فرزند حسین شهید و او فرزند علی ابن ابی طالب است. من پسر فاطمه(س) و محمد(ص) هستم. آیا در نسب چون منی شک کرده، بر من و پدرم افترا می بندید و مرا به قیافه شناسان عرضه می کنید؟! به خدا قسم، من هم نسب شما و هم نسب قیافه شناسها را از خود شما و آنها بهتر می دانم. من ظاهر و باطن همه را می دانم و نیز می دانم چه آینده ای درانتظار شما و آنها است. این علمی است که از خداوند قبل از خلقت آسمان و زمین به ما رسیده است. وقتی این خبر به امام رضا(ع) رسید، فرمودند: مانند این قضیه در زمان رسول خدا(ص) نیز تکرار شد. وقتی ماریه قبطیه، ابراهیم را به دنیا آورد، عده ای به او تهمت زدند وگفتند: این پسر به رسول الله شبیه نیست. در نهایت پیامبراکرم(ص) حضرت علی(ع)را مامور پیگیری قضیه کردند و فتنه سازان را رسوا ساختند و خطاب به آنان فرمودند: خدا شما دو نفر را نیامرزد.
وقتی آن دو از پیامبر(ص) تقاضای استغفار کردند، آیه 80 سوره توبه نازل شد:« و ان تستغفرلهم سبعین مره فلن یغفرالله لهم »
آنگاه امام رضا(ع)ادامه داد: سپاس خدای را که در من و پسرم اسوه ای مانند پیامبر و پسرش قرار داد.
منبع: مقاله امام جواد، تجسم صلابت، شمس الله صفرلكى، ماهنامه كوثر شماره 36؛ با تصرف و تلخیص

این نوشتهها از زمان حکومت عثمانی در عربستان در مسجدالنبی(ص) نقش بسته و در سفرنامههای دوره قاجاری نیز به آنها اشاره شده است.

آیتالله لطفالله صافی گلپایگانی در جلد دوم کتاب «امامت و مهدویّت» در این باره مینویسد: از حسن موافقات که دلیل بر امکان حصول تفاهم… بین شیعه و اهل سنّت است، این است که اسامی ائمّه اثنی عشر (ع) در کتیبههای مسجد مقدّس پیغمبر (ص) در مدینه طیّبه در قسمتی که در زمان ملک سعود بن عبدالعزیز و فیصل تجدید بنا شده، ثبت گردیده است.
مرحوم آیتالله مجتبی تهرانی معتقد بود: باید خیلی مراقب باشی تا در جامعه از نظر دینی، بیش از آنچه که هست، خودت را جلوه ندهی. حواست جمع باشد! این نفاق با خداست.

همزمان با فرا رسیدن سالروز ولادت با سعادت امام جواد علیهالسلام، دفتر حفظ و نشر آثار آیتالله حاج آقا مجتبی تهرانی شرح حدیثی را از این عالم بزرگوار روی وب سایت خود قرار داده است که به شرح زیر است:
امام جواد(ع) میفرمایند:
«لَا تَکُنْ وَلِیّاً لله فِی الْعَلَانِیَةِ عَدُوّاً لَهُ فِی السِّرِّ».
در بین رذائلی که انسان به آن مبتلا میشود و در معارف ما حتی بیش از کفر نسبت به آن نکوهش شده، مسأله نفاق است که از آن به دورویی تعبیر میکنیم.
نفاق گاهی در ارتباط با مخلوق است؛ مثلاً کسی روابطی منافقانه با افراد داشته باشد و در علن اظهار دوستی میکند ولی از آن طرف در خفا دشمنی کند. اما گاهی نفاق با خالق است، نه با مخلوق! البته با خالقش منافقانه عمل میکند، برای بهرهکشی از مخلوق.
امام جواد (ع) در این روایت کوتاه میفرمایند: «لَا تَکُنْ وَلِیّاً لِلَّهِ فِی الْعَلَانِیَةِ». تو از آنهایی نباش که در ظاهر و علن طوری خودشان را جلوه میدهند که از دوستان خدا هستند، آدم متدین و خوبی هستند، اما در خفا دشمن خدایند! به تعبیر ساده، از کسانی نباش که در علن و مقابل مردم، جانماز آب میکشند، ولی در خفا خلاف شرع میکنند، «وَلِیّاً لِلَّهِ فِی الْعَلَانِیَةِ عَدُوّاً لَهُ فِی السِّرِّ». «عَدُوّاً لَهُ»، یعنی دشمنی با خدا. سرپیچی از فرمان خدا در خفا دشمنی با خدا است دیگر. از این افراد نباش. این انسان بدترین فرد است.
یک وقت شخصی با مردم منافقانه عمل میکند، مثلاً مقابل رویش میگوید: من خیلی با شما کذا و فلان، بعد پشت سرش بد میگوید و منافقانه عمل کرده و دورویی میکند که این دورویی با شخص مخلوق است. بدتر از این، دورویی با خالق است که در علن اظهار تدین و دوستی با خدا میکند اما در خفا کارهایی که میکند خلاف شرع است، «عَدُوّاً لَهُ فِی السِّرِّ».
حضرت میفرمایند: از اینها نباش. کار این سنخ افراد، در قیامت سختتر از کفار است. چون اینطور نیست که کفّار را از اینجا که میبرند یک سر در آتش جهنم بیاندازند. یک وقت اشتباه نکنید! چون بعضی از کفار مستضعفاند. استضعاف یعنی چه؟ یعنی حق، به اینها نرسیده. اگر شعار حق هم بوده اما کسی برایشان تبیین نکرده است.
در روایات داریم: هنگام مرگ حق را به این گروه عرضه میکنند، اگر قبول کرد، همین کافر بهشتی میشود، اگر قبول نکرد، معلوم میشود با خدا دشمنی دارد و لذا راه و مسیرش جهنم میشود. ولی منافق اینطور نیست و کارشان سختتر از کافران است . در قرآن هم آیات بیشتری در نکوهش منافقین آمده است. در قرآن در مورد منافق، منافقین و منافقات هست اما راجع به کفار، کافرین و کافرات نداریم و فقط کلمه کافر آمده است.
بنابراین انسان باید خیلی مراقب باشد تا در جامعه از نظر دینی، بیش از آنچه که هست، خودش را جلوه ندهد. حواست جمع باشد! این نفاق با خداست.
در این زمینه روایات مختلفی وجود دارد: از بعضی منابع استفاده می شود كه امام علی(ع) در جماعتشان شركت می كردند؛ ولی نمازشان را فرادا می خواندند چنانكه در تفسیر قمی آمده است: «حضر المسجد ووقف خلف أبى بكر وصلّى لنفسه» امام علی(ع) در مسجد حاضر میشد و پشت سر أبی بكر میایستاد؛ اما نماز را فرادی میخواند(1).
روایت دیگر از طبرسى در احتجاج است كه می نویسد: «وحضر المسجد وصلّى خلف أبی بكر»، «امام علی(ع) در مسجد حاضر می شد و پشت سر ابوبكر نماز می خواند»(2).
در جواب باید گفت: اولاً: سند این روایت مرسل است؛ زیرا طبرسی روایت را مستقیماً و بدون ذكر واسطه از حماد بن عیسی از امام صادق(علیه السلام) نقل میكند؛ در حالی كه حماد بن عیسی متوفای 19 هـ و خود طبرسی متوفای 548 هـ است.
ثانیا: ظاهرا مصدر كلام طبرسی روایتی است كه در تفسیر قمی وجود دارد، وی از پدرش ابراهیم بن هاشم، از ابن أبی عمیر، از عثمان بن عیسی و حماد بن عیسی از امام صادق(علیه السلام) نقل كرده است. این روایت هر چند از نظر سند مشكلی ندارد؛ اما از نظر دلالت چیز دیگری را ثابت میكند.
برفرض قبول این روایات نمی شود گفت این عمل دلیل بر مشروع شمردن حكومت خلفا بوده؛ بلكه بنا بر مصلحت جامعه و برای جلوگیری از اختلافات در جامعه نوپای اسلام بوده است. و امام علی (ع) هم مصالح اسلام را برهر چیز مقدم میداشتند. چرا كه آن حضرت در مسئله امامت كه مهمتر از موضوع نماز بود، به خاطر مصالح اسلام و مسلمانان سكوت اختیار كرد.
و علاوه بر آن منطقی به نظر نمی رسد كه مثلا امام 25 سال در آن جامعه زندگی كرده باشد و پشت سر هیچ یك از خلفا نماز نخوانده باشد، و هیچ مشكلی هم برایش پیش نیامده باشد و منابع هم هیچ اشاره ای به این موضوع نكرده باشند.
و از طرف دیگر در آن زمان به علت محدود و كوچك بودن شهرها و هم به دلیل فضای معنوی جامعه و تاكید بر ارزش فراوان نماز جماعت تقریبا اقامه نماز در مسجد و به امامت خلیفه مسلمین یك سنت بود و همه مردم نماز را به جماعت در مسجد اقامه می كردند. از این رو عدم شركت امام در مسجد با توجه به تمام موارد ذكر شده به علاوه همسایه مسجد بودن، یك مسئله عادی نیست كه بشود به راحتی از كنار آن گذشت.
و بنابر هر دو صورت حضور امام علی(ع) در مسجد، نمی تواند تاییدی بر مشروع بودن خلافت خلفا باشد.
شایان ذكر است، در عصر حاضر نیز مراجع عالیقدر، به زائرانی كه به مدینه و مكه مشرّف میشوند، تأكید میكنند كه در نماز جماعت آنان شركت نمایند و بدون عذر، از شركت در نماز جماعت دریغ نورزند، هر چند كه فرقه های اسلامی، اختلاف نظر هایی دارند، اما مصلحت اسلام در این است كه همه مسلمانان در مقابل دشمن مشترك با هم متحد شوند. بی تردید این دیدگاه نشأت گرفته از سیرة و سنّت امامان معصوم به خصوص امام علی(ع) بوده است.
[1] - تفسیر القمی: ج2،ص 158و 159و تفسیر نور الثقلین: ج4، ص188.
[2] - الاحتجاج: ج1،ص126.
هر كه از نشستن در پايين مجلس خرسند باشد، خدا و فرشتگانش پيوسته بر او درود مى فرستند تا آنگاه كه برخيزد.
متن حدیث:
قال الامام الجواد علیه السلام : مَن رَضِيَ بِدونِ الشَّرَفِ مِنَ المَجلِسِ لَم يَزَلِ اللّهُ و مَلائِكَتُهُ يُصَلُّونَ عَلَيهِ حَتّى يَقومَ.
روایت اول:
عبد العظيم حسنىّ گويد: بر مولاى خود امام جواد عليه السّلام وارد شدم و مىخواستم از قائم پرسش كنم كه آيا مهدى هم اوست يا غير او؟ امام آغاز سخن كرد و فرمود: اى ابو القاسم قائم ما همان مهدىّ است كسى كه بايد در غيبتش او را انتظار كشند و در ظهورش او را فرمان برند و او سومين از فرزندان من است و سوگند به كسى كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را به نبوّت مبعوث فرمود و ما را به امامت مخصوص گردانيد اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد خداوند آن روز را طولانى گرداند تا در آن قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد همچنان كه آكنده از ظلم و جور شده باشد و خداى تعالى امر او را در يك شب اصلاح فرمايد چنان كه امر موسى كليم اللَّه عليه السّلام را اصلاح فرمود، او رفت تا براى خانوادهاش شعلهاى آتش بياورد امّا چون برگشت، رسول و پيامبر بود.
سپس فرمود: برترين اعمال شيعيان ما انتظار فرج است.
عبد العظيم حسنىّ گويد: به امام جواد عليه السّلام گفتم: اميدوارم شما قائم اهل بيت محمّد باشيد كسى كه زمين را پر از عدل و داد نمايد همچنان كه آكنده از ظلم و جور شده باشد. فرمود: اى أبو القاسم! هيچ يك از ما نيست جز آنكه قائم به امر خداى تعالى و هادى به دين الهى است، امّا قائمى كه خداى تعالى توسّط او زمين را از اهل كفر و انكار پاك سازد و آن را پر از عدل و داد نمايد كسى است كه ولادتش بر مردم پوشيده و شخصش از ايشان نهان و بردن نامش حرام است، و او همنام و هم كنيه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است و او كسى است كه زمين برايش در پيچيده شود و هر دشوارى برايش هموار گردد و از اصحابش سيصد و سيزده تن به تعداد اصحاب بدر از دورترين نقاط زمين به گرد او فراهم آيند و اين همان قول خداى تعالى است كه فرمود: ايْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
و چون اين تعداد از اهل اخلاص به گرد او فراهم آيند خداى تعالى امرش را ظاهر سازد و چون عقد كه عبارت از ده هزار مرد باشد كامل شد به اذن خداى تعالى قيام كند و دشمنان خدا را بكشد تا خداى تعالى خشنود گردد.
عبد العظيم گفت: اى سرورم چگونه مى دانید كه خداى تعالى خشنود گرديده است؟ فرمودند: در قلبش رحمت می افكند و چون به مدينه درآيد لات و عزّى را بيرون كشيده و آن دو را بسوزاند.
ادامه مطلب...
«سبحان الله کما ینبغی لله، والحمدلله کما ینبغی لله، ولا اله الا الله کما ینبغی لله والله اکبر کما ینبغی لله ولا حول ولا قوة الا بالله، وصلی الله علی محمد و اهل بیته، النبی العربی الهاشمی و صلی الله علی جمیع المرسلین و النبیین حتی یرضی الله.»
خداوند متعال از هرگونه عیب و نقصی پاک و منزه است چنان که برای او شایسته است، و سپاس و ستایش برای خداوند است آنچنان که سزاوار اوست، و هیچ معبودی جز خداوند نیست آنچنان که شایسته مقام وحدانیت است و خدا بزرگتر از آن است که به وصف در آید، چنانکه شایسته آن است، و هیچ نیرو و قدرتی نیست مگر به اراده و کمک خداوند. و درود و رحمت خدا بر محمد(صلی الله علیه واله) و اهل بیتش باد، پیامبر عربی هاشمی، و درود و رحمت خداوند بر تمام فرستادگان الهی و پیامبران تا آنجا که خداوند از آن درود خشنود شود.
. فرقه وهابیت از جمله فرقه های نوپدیدی است که در حال حاضر پایگاه اصلی آنها در عربستان میباشد و به گونهای سیطره و جایگاه محکمی دارند که می توان ادعا کرد حکومت آن کشور را کاملا در دست دارند و از این رهگذر و بهرهمندی از امکانات و ثروت فراوان آنجا برای گسترش تفکر واندیشه وهابیت، فعالیتهای شدید و گسترده ای را داشته و دارند.
آنان با ابزار و روشهای مختلف همچون فضای ویژه و خاص حرمین شریفین و حضور میلیونی ضیوف الرحمن بهرهگیری می کنند و نیز از فقر و تنگدستی مسلمانان و مراکز اسلامی برای تحقق اهداف خود سود میبرند. از جمله این فعالیتها می توان به حضور پررنگ آنان در کشورهای شبه قاره(هندوستان، پاکستان و افغانستان) و آفریقا اشاره نمود.
موسم حج یکی دیگر از فرصت هایی است که وهابیت از آن استفاده تبلیغی می نماید. از شیوههای متداول آنان، اعزام مبلغ در بین حجاج، توزیع گسترده و اهدای انواع کتب به زبانهای مختلف میباشد.
به منظور، بررسی ماهیت این فرقه ضاله و شیوههای تبلیغی آن، به سراغ حجتالاسلام والمسلمین حسینپور مدیر گروه وهابیت اداره مشاوره نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاهها، استاد دانشگاه و عضو گروه تاریخ دانشنامه حج و حرمین شریفین رفتیم، تا علت این امر و پیامدهای آن را جویا شویم.
ادامه مطلب...
یکی از سوالات درباره امام محمدتقی(ع) ازدواج ایشان با دختر مامون است. آیا ازدواج امام جواد علیهالسلام با دختر مأمون صحّت دارد؟ در صورت صحّت چرا امام با دختر چنین شخصی ازدواج کرد؟
مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم، در یادداشتی این مساله را بررسی کرده است.
دسیسه مامون برای امام جواد علیهالسلام
«مأمون» پس از شهادت امام رضا علیهالسلام در سال 203 هـ ق از خراسان به بغداد آمد، دید نه تنها اهل خراسان، بلکه شیعیان در بغداد و عراق او را قاتل امام خود میدانستند. او را مورد لعن و سرزنش قرار میدادند، به این فکر افتاد که خود را از آن جرم و گناه بیرون آورد و نظر شیعیان و علویان را نسبت به خود جلب نماید، از اینروی نامهای برای امام جواد علیهالسلام نوشت و با اکرام و احترام او را به بغداد خواست تا با این دسیسه ذهنیّتی که مردم از او دارند با تکریم و اکرام فراوان در انظار عمومی نسبت به امام علیهالسلام خارج سازد. (شیخ عباس قمی، منتهی الآمال (انتشارات جاویدان علمی) ج 2، ص 370. داود الهامی، سیری در تاریخ تشیّع، قم: مکتب اسلام، ص 665 تا 669)
«شیخ مفید» به سند خود از «ریّان بن شبیب» روایت کرده که چون «مأمون» خواست دخترش امالفضل را به عقد ازدواج امام جواد علیهالسلام در آورد، بنی عباس مطلع شده و بر آنان بسیار گران آمد و از این تصمیم مأمون به شدّت ناراحت شدند و از این ترسیدند کار حضرت جواد علیهالسلام بدان جا بکشد که کار پدرش حضرت رضا علیهالسلام کشید و منصب ولیعهدی مأمون به آن حضرت و در نتیجه خلافت به بنی هاشم منتقل شود.
از این رو تشکیل جلسه داده و در این باره به گفتگو پرداختند و به نزد مأمون آمده و با اعتراض به کاراو، گفتند: ای امیرالمؤمنین تو را به خدا سوگند میدهیم از تصمیم خود درباره تزویج محمد بن علی صرف نظر کن، زیرا از این میترسیم که بدینوسیله منصبی را که خداوند به ما داده از چنگ خارج ساخته و لباس عزت و شوکتی را که خدا به ما پوشانیده، از تن ما به در آوری، زیرا تو به خوبی کینه دیرینه و تازه ما را به این گروه (بنی هاشم) میدانی و از رفتار خلفای گذشته با آنان آگاهی که (بر خلاف تو) آنان را تبعید میکردند و کوچک مینمودند و ما در آن رفتاری که تو نسبت به پدرش حضرت رضا علیهالسلام انجام دادی در تشویش و نگرانی بودیم تا این که خداوند اندوه ما را از طرف او برطرف ساخت.
تو را به خدا دست از این کار بردار دوباره ما را به اندوهی که به تازگی از سینه های ما دور شده، باز مگردان و رأی خویش را درباره تزویج «ام الفضل» با فرزند علی بن موسی الرضا علیهالسلام تجدید نظر کن.
«مأمون» به آنان گفت: «اما بینکم و بین آل ابیطالب ..... و لو انصفتم القوم لکانوا اولی بکم» (شیخ مفید، تاریخ ارشاد (انتشارات علمیه اسلامیه) ج 2، ص 269. داود الهامی سیری در تاریخ تشیّع، مکتب اسلام، ص 666)
سزاوارتر از شما هستند (به مقام خلافت و زمامداری) و اما رفتار خلفای قبل از من نسبت به آنها (که یادآور شدید) آنان با این عمل قطع رحم و خویشاوندی کردند و پناه میبرم به خدا که من نیز همانند آنان باشم به خدا سوگند من از آن چه نسبت به ولیعهدی علی بن موسی علیهالسلام انجام دادم، هیچ پشیمان نیستم و به راستی من از او خواستم که کار خلافت را به دست بگیرد و من از خودم آن را دور سازم ولی او قبول نکرد و مقدّرات خداوند همان بود که دیدید.
اما این که من محمد بن علی (امام جواد) را برای دامادی خود برگزیدم، به خاطر برتری اوست با خردسالیش در علم و دانش بر همه دانشمندان زمان و راستی که دانش او شگفت انگیز است و من امیدوارم آن چه که من از او میدانم برای مردم آشکار کند تا بدانند که رأی صحیح همان است که من درباره او دادهام.
ادامه مطلب...
در محضر امام رضا(ع) بودیم که ابو جعفر (امام جواد) را آوردند، عرض کردیم: این همان مولود پرخیر و برکت است؟ حضرت فرمود: «آرى، این همان مولودى است که در اسلام بابرکتتر از او زاده نشده است»

حضرت امام رضا علیهالسلام در روایتی درباره امام محمد تقی جوادالائمه فرموده است: «این مولودى است که براى شیعیان ما، با برکتتر از او زاده نشده است.»
برای تحلیل این موضوع، دیدگاه استاد مهدی پیشوایی در کتاب سیره پیشوایان را میخوانیم.
احادیث درباره پربرکتترین مولود شیعه
در خانواده امام رضا – علیهالسلام - و در محافل شیعه، از حضرت جواد – علیهالسلام -، به عنوان مولودى پرخیر و برکت یاد مىشد. چنانکه «ابو یحیاى صنعانى» مىگوید: روزى در محضر امام رضا – علیهالسلام -، فرزندش ابو جعفر را که خردسال بود، آوردند. امام فرمود: «این مولودى است که براى شیعیان ما، با برکتتر از او زاده نشده است»
گویا امام، به مناسبتهاى مختلف، از فرزند ارجمند خود با این عنوان یاد مىکرده و این موضوع در میان شیعیان و یاران امام رضا – علیهالسلام - معروف بوده است، به گواه اینکه دو تن از شیعیان بنام «ابن اسباط» و «عبّاد بن اسماعیل» مىگویند: در محضر امام رضا – علیهالسلام - بودیم که ابو جعفر را آوردند، عرض کردیم: این همان مولود پرخیر و برکت است؟ حضرت فرمود: «آرى، این همان مولودى است که در اسلام بابرکتتر از او زاده نشده است»
باز «ابو یحیاى صنعانى» مىگوید: در مکه به حضور امام رضا – علیهالسلام - شرفیاب شدم، دیدم حضرت موز را پوست مىکند و به فرزندش ابو جعفر مىدهد. عرض کردم: این همان مولود پرخیر و برکت است؟ فرمود: «آرى، این مولودى است که در اسلام مانند او، و براى شیعیان ما، با برکتتر از او زاده نشده است»
ادامه مطلب...
مردی از اهالی سجستان خراسان در سفر حج به محضر امام جواد(ع) رسید و از بدهی خود در دیوان والی شهر خود صحبت کرد و اعلام کرد که والی سرزمین ما، شما خاندان پیامبر را دوست دارد، با نامهای از او بخواهید در مالیات به من احسان کند!

امام جواد(ع) پیشوای نهم شیعیان در سال 203 هجری قمری پس از شهادت پدر بزرگوارش امام رضا(ع) در سن هشت سالگی، به تصریح پیشوایان گذشته و با تعیین امام رضا(ع) عهدهدار منصب امامت و خلافت خدا در زمین شد.
بیشتر عمر 25 ساله حضرت یعنی 17 سال دوران امامت او با زمامداری مأمون (218- 203) و معتصم (220- 218) مصادف بود.
به مناسبت میلاد سراسر نور جوادالائمه(ع) مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم یادداشتی را در خصوص «فضائل و برخی کرامات امام جواد(ع)» در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است که در ادامه میآید:
ادامه مطلب...
در همین ارتباط داستان عنایت امام جواد(ع) به یکی از شیعیان جالب است. مردی از اهالی سیستان که در یک سفری با امام محمدتقی(ع) همراه شده، خاطره ای شنیدنی از آن سفر را گزارش کرده است، او می گوید: در سال اول خلافت معتصم من با امام نهم همسفر شدم. در همه موارد با هم بودیم. روزی در سر سفره غذا نشسته بودیم که عرض کردم: فدایت شوم! فرماندار شهر ما، یکی از دوستان و شیفتگان شما اهل بیت علیهم السلام است. مأمورین او برای من مالیات نوشته و پرداختن آن برایم سنگین است. شما لطف کنید و نامه ای برای او بنویسید که با من مدارا کند. امام فرمود: من او را نمی شناسم. گفتم: فدایت شوم! همان طوری که عرض کردم، او از محبین شما اهل بیت است. نامه شما برای من در نزد او خیلی کارساز و مشکل گشا خواهد بود. امام کاغذی را برداشته و چنین نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم؛ اما بعد، حامل این نامه به تو، نکته زیبائی را یادآور شد که تو به آئین پسندیده ای گرایش داری! مطمئنا تو در مقابل عمل نیک، پاداش نیکی خواهی داشت. به برادرانت احسان کن و بدان خداوند عزیز و جلال از ریزترین اعمال و رفتارت سؤال خواهد کرد.
مرد می گوید: قبل از رسیدن من به سیستان، حسین بن عبدالله نیشابوری (فرماندار سیستان) از نامه امام باخبر شده بود و هنگامی که من به شهرم نزدیک می شدم، هنوز دو فرسخ مانده بود که به استقبالم آمد. نامه را به او دادم او آن را بوسیده و روی چشمانش گذاشت و به من گفت: چه می خواهی؟ گفتم: در دفتر محاسبات شما برای من مالیاتی نوشته اند که توان پرداخت آن را ندارم. دستور داد آن را برای من ببخشند و اضافه کرد: تا زمانی که من فرماندار شهر شما هستم، تو را از خراج و مالیات معاف کردم. سپس از خانواده ام پرسید و من وضعیت اقتصادی خود و خانواده ام را برایش شرح دادم. او دستور داد که در مورد مشکل معیشتی من اقداماتی انجام شود و مقداری هم اضافه به من کمک کرد. تا او زنده و در منصب فرمانداری سیستان بود، از من مالیات و خراج نگرفتند و احسان و عطایایش را تا آخر از من قطع نکرد. (2)
پانوشتها:
1. بحارالانوار ، ج 26 ، ص 124
2. تهذیب الاحکام، ج 6، ص
سخنان استاد شفیعی سروستانی در شصت و یکمین نشست از سلسله نشتهای فرهنگ مهدوی که در این برنامه به بیان موضوع فراخوانی شیاطین و نحوه ورود شیاطین به دنیای ما در آخرالزمان و وضعیتی که جهان در این دوران دارد و تنها راه نجات ... پرداخته می شود.

قرقيسيا شهرى كوچك نزديك سرچشمه رود خابور در نهر فرات است كه امروز به ويرانه اى نزديك شهر دير الزور ، كنار مرز سوريه تبديل شده و به مرز تركيه هم نسبتاً نزديك است .اين شهر ، به سبب قرقيسيا بن طهمورت ملك به اين نام ناميده شد و یا قرقيسيا معرّب كركيسيا است كه برگرفته از « كركيس » ، نام محل اسب دوانى است كه به عربى «حلبه» مى گويند و در شعر ، بسيارى اوقات بصورت مقصور مى آيد برخى روايات در مورد نبردى بزرگ در آن سامان سخن گفته كه بعضى وقت آن را معين كرده و بين بنى عباس و بنى اميه دانسته اند . بعضى روايات هم آن را به سفيانى ربط داده اند كه در زمان امام مهدى(عليه السلام) خواهد بود اما برخى ديگر ، سبب درگيرى را گنجى مى دانند كه در مسير فرات پيدا مى شود و بين سفيانى و اتراك اختلاف پيش مى آيد .

از جمله روايات ، كافى از امام باقر(عليه السلام) آورده است كه به ميسّر فرمود : فاصله شما و قرقيسيا چقدر است ؟ عرض كردم : نزديك است ، كنار ساحل فرات ، فرمود : اتفاقى در آنجا خواهد افتاد كه از روزى كه خدا آسمان ها و زمين را آفريده و تا زمانى كه آسمان ها و زمين وجود خواهند داشت ، مانند آن وجود نداشته و نخواهد داشت . (ميدان جنگ) سفره پرندگان خواهد بود و درندگان زمين و پرندگان آسمان ، از آن سفره سير خواهند شد . افراد قبيله « قيس » در آن نبرد كشته مى شود و خونخواه و طرفدارى نخواهند داشت .
ادامه مطلب...

و سه چيز است كه هركس دارا باشد پشيمان نمى شود : * پرهيز از عجله و شتاب * مشورت در كارها * و توكل بر خدا وقتى تصميم به انجام كارى گرفتی.
متن حدیث:
قالَ الْجَوادُ عليه السلام: ثَـلاثٌ يَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّه ِ تَعالى: كِثْـرَةُ الاْءسْتِغفـارِ وَلِينُ الْجانِبِ وَكَثْرةُ الصَّدَقَةِ. وَثَـلاثٌ مَنْ كُنَّ فيهِ لَمْ يَنْـدَمْ: تَرْكُ الْعَجَلةِ وَالمْشَوَرَةِ وَالتَّوَكُّلِ عَلىَ اللّه ِ عِنْدَ الْعَزْمِ.
تلاش هاي آيت الله سيدمحسن حكيم در حوزه نجف هم زمان با تهاجم نيروهاي انگليسي به عراق در آغاز جنگ جهاني اول و اشغال اين كشور بود. آيت الله حكيم جوان نيز همگام با ديگر علماي مبارز در صفوف مجاهدين در جبهه هاي نبرد به رويارويي با متجاوزان پرداخت. حكيم در زمره مراجعي است كه از هوشياري سياسي بالايي بهره مند بود. ايشان نخستين مرجعي است كه نسبت به صدور حكم جهاد با غاصبان قدس شريف اهتمام ورزيد و به مبارزه مجاهدين فلسطيني به منظور احقاق حقوق قانوني شان مشروعيت ديني بخشيد. فتاواي وي درباره عمليات فداييان فلسطيني عليه متجاوزان به سرزميني كه قبله اول مسلمين جهان شهره عام و خاص است.
سيدمحمدباقر حكيم نزد آيات عظام سيديوسف حكيم، سيدابوالقاسم خويي و سيدمحمدباقر صدر تلمذ كرد و در سن بيست و پنج سالگي از سوي آيت الله ياسين به درجه اجتهاد نائل آمد. وي از 24 سالگي به عرصه سياست گام نهاد و در 1959 در بنيانگذاري «حزب الدعوه الاسلامية» زير نظر پدرش مشاركت داشت. محمدباقر حكيم در خلال سال هاي 1964تا 1965 به عنوان استاد علوم قرآني در «كليه اصول الدين» (دانشكده الهيات) بغداد به تدريس اشتغال داشت. حضور در جمع اساتيد دانشگاهي در انفتاح فكري او موثر بود. وي همواره در كنار اشتغالات علمي و ديني به سياست نيز توجه خاصي داشت. همين امر باعث شد در مدت اقامت در عراق سه مرتبه از سوي ماموران حزب بعث دستگير و در آخرين مرتبه محكوم به اعدام گردد كه البته پس از گذراندن هيجده ماه زندان در پي صدور عفو عمومي رهايي يافت و چند ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ناگزير رهسپار ايران شد. در خلال حدود 24 سال شمار 50 نفر از افراد خاندان حكيم به دست حزب بعث حاكم بر عراق به شهادت رسيدند كه سرشناس ترين آنها عبارتند از: آيت الله سيدعبدالصاحب حكيم، حجت الاسلام سيد علوم الدين حكيم، حجت الاسلام سيدمحمدحسين حكيم، حجت الاسلام سيدكمال حكيم، حجت الاسلام سيدعبدالوهاب حكيم، سيداحمد حكيم، آيت الله سيدمجيد حكيم، حجت الاسلام دكتر سيدعبدالهادي حكيم، حجت الاسلام سيدحسن حكيم، حجت الاسلام سيدحسين حكيم، حجت الاسلام سيدمحمدرضا حكيم، سيدمحمد حكيم، سيدمحمدعلي حكيم، سيدضياءالدين حكيم، سيدبهاءالدين حكيم، حجت الاسلام سيدمحمدمهدي حكيم. كه در اين ميان شش نفر از برادران آيت الله سيدمحمدباقر صدر در خيل شهدا هستند. پس از خاندان حكيم، مي توان از خاندان هاي «صدر»، «شبر» و «بحرالعلوم» ياد كرد كه متحمل آسيب هاي فراواني از سوي رژيم بعث حاكم بر عراق شدند.
يادآوري اين نكته ضروري است كه تاكنون از سوي سازمان اطلاعات و امنيت رژيم سابق عراق (استخبارات) هشت مرتبه به جان آيت الله سيدمحمدباقر حكيم سوءقصد شده كه همه آنها با ناكامي مواجه شد.
آيت الله سيد محمد باقر حكيم مدت 23 سال در ايران بود و بجز يك دوره 30ماه كه ايت الله شاهرودي رياست مجلس اعلا شيعيان عراق را بر عهده داشت عهده دار اين مسوليت بود.
ايشان بسيار مورد علاقه شيعيان عراقي بودند و اين موضوع را دوست ودشمن به ان اذعان داشت.مثلابيل كلينتون در نامهاي به آيتالله حكيم از او به عنوان رهبر روحي و معنوي ميليونها عراقي نام برد و اين ديدگاه كلينتون هنوز نيز از طرف مقامات رسمي صحيح تلقي ميشود.
شهادت
آيت الله سيد محمد باقر حكيم در تاريخ 7 شهريور سال 82 مصادف با اول رجب سال 1424 ميلاد با بركت امام محمد باقر پس از اقامه نماز جمعه در حين خروج از مرقد مطهر حضرت امام علي (ع) در يك عمليات تروريستي به شهادت رسيدند.






